• دوشنبه ۲۶ تیر ماه، ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۶
  • دسته بندی : سياسی
  • کد خبر : 964-10785-5
  • منبع خبر : ----
  • چاپ

عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مطرح کرد

مسئولیت‌پذیری و مهندسی اجتماعی تنها راهکار بهبود وضعیت موجود

عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد بر لزوم اتکا بر مسئولیت‌پذیری و مهندسی اجتماعی به عنوان تنها راهکار بهبود وضعیت موجود تاکید کرد و گفت: با اینکه شاخص‌ترین تفکر برای نقد قدرت تفکر چپ است اما این نقد چپ فقط در حوزه قدرت اتفاق افتاده ولی باید در عرصه اجتماعی، مهندسی اجتماعی شکل گیرد، نباید از مسئولیت اجتماعی شانه خالی کرد و باید همین موجود را اصلاح کرد.

به گزارش ایسنا-منطقه خراسان، دکتر مهدی نجف زاده در نشستی با موضوع فرهنگ دانشگاهی و نقد نهاد قدرت از سلسله نشست‌های تخصصی فرهنگ دانشگاهی که در سازمان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی برگزار شد، با اشاره به تعریف‌های قدرت و نقد و سیمای دانشگاه در جامعه اظهار کرد: قدرت اعمال سلطه به هر دلیلی است و شکل عریانی دارد اما در فلسفه سیاسی اشکال مختلفی به خود گرفته است. نقد نیز با انتقاد متفاوت است؛ انتقاد بیشتر با مقاومت هم معناست ولی نقد به معنای نگاه به موضعی و تمیز حق از باطل است. در چنین وضعیتی نقد هدفی جز بهبود وضعیت امور ندارد. در این میان اگر قدرت شکلی مطلقه داشته باشد، نقد آن معنایی نخواهد داشت. 

وی ادامه داد: نقد زمانی رخ می‌دهد که بتواند قدرت را به چالش بکشاند، اهمیت تفکر انتقادی نیز در این میان اهمیت پیدا می کند و در 4 تا 5 حوزه نقد توانسته تغییرات ملموسی را ایجاد کند. در زبان، هنر، فلسفه، تاریخ و ادبیات این اتفاق رخ داده است.

نجف زاده با بیان اینکه فلسفه غرب در پایین کشاندن قدرت و به نقد کشیدن آن خلاصه می‌شود، گفت: بنابراین سخن از نقد قدرت این است که بدانیم از قدرت چه می خواهیم. در غرب دو شیوه برای نقد قدرت وجود داشته که متاسفانه آنچه به دست ما رسیده شیوه رادیکال است. یک نمونه آن مهندسی اجتماعی است که به صورت محافظه کارانه این نقد را دنبال می کند. این جریان با عنوان موضع راست و جناح راست شناخته می شود. نمونه دیگر آن مواضع رادیکال آنارشیسم و مارکسیسم است. آنارشیست ها قدرت را قبول نداشتند و دولت را انکار می کردند و خود را کارگزار خود می دانستند. مارکسیست‌ها نیز به همین موضوع اعتقاد داشتند، یعنی دولت در نهایت از بین خواهد رفت و قدرت‌های کوچک شکل خواهند گرفت.

عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی خاطرنشان کرد: این دو موضع آنطور که می خواستند پیش نرفتند. آنارشیست ها به دلیل ناکارآمدی عقیده خود مهاجرت به عرصه ذهن کردند چون نمی توانستند دولت را در عمل از بین ببرند. اغلب این جریان به عرصه های ذهنی و هنری مانند ادبیات و شعر رسوخ کردند. به همین جهت بسیاری از پیام‌های اشعار و هنرهای این جریان آنارشیستی است، مارکسیست‌ها نیز به همین مساله دچار شدند و بسیاری از اتفاقاتی که باید در عرصه سیاسی رخ می داد، در عرصه ذهن و هنر و ادبیات شکل گرفت. بسیاری از مارکسیست ها نمایش نامه نویس و سینماگر و رمان نویس شدند. این امر تبدیل به سنتی شد که نقد مارکسیستی و آنارشیستی را به عرصه هنر و ذهن کشاند.

نجف زاده اضافه کرد: این مسایل در زمانی رخ داد که ایرانی‌ها به نوشتن و گفتن پرداختند. ایرانیان بسیار تحت تاثیر غرب هستند و هیچ زمانی نبوده که ما از امواج مدرنیته غربی دور بمانیم. بعدها در دوره پهلوی دوم بسیاری از مباحث را از غرب اقتباس کردیم. به دلیل اینکه ما تحت تاثیر مولفه های مدرنیته بودیم، زمانی وارد عرصه گفتن و نوشتن شدیم که در غرب مارکسیست ها و آنارشیست ها به عالم ذهن هجرت کردند و فرهنگ نقد آن‌ها به جامعه ایران وارد شد و به گفتمان مسلط تبدیل گشت. همه رمان‌های این دوره یا آنارشیستی و یا مارکسیستی است. این انقلاب‌های ذهنی در گفتار روزمره و شعر شاعران ایرانی نیز رسوخ یافت.

گفتمان نقد ما در عصر حاضر گفتمان چپ است

وی با بیان اینکه در چنین وضعیتی حرف مارکسیست‌ها مبنی بر از بین بردن قدرت مورد نظر آنان بود، افزود: بنابراین گفتمان نقد ما در عصر حاضر گفتمان چپ، مارکسیستی و آنارشیستی است. این یک جنبه مثبت دارد چون مولفه اصلی نقد قدرت در گفتمان مارکسیستی از بین بردن قدرت است، چون قدرت فسادآور است اما جنبه منفی آن این است که اندیشه ساختن نداشته بلکه در اندیشه از بین بردن است. قدرت تخریبی این اندیشه بسیار زیاد است. چپ‌ها در همه عرصه تاریخی در ایران همیشه نقد کرده اند ولی چیزی را بنیان نکرده اند. روشنفکران ایرانی متاثر از غرب بوده اند. پیش از سال 1320 جریان روشنفکری راست و پس از آمدن محمدرضا پهلوی این جریان چپ می‌شود.

عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی بیان کرد: گفتمان چپ گفتمان ساز نبوده و نمی‌تواند گفتمان بنا کند. در عرصه ساخت دانشگاهی نیز اندیشه دانشگاهی اگر بر همین مبنا شکل گیرد خیلی خوب است، چون مدام قدرت را نقد می‌کند اما نمی‌تواند چیزی را بنیان کند.

انتهای پیام