• سه شنبه ۲۹ خرداد ماه، ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۹
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 973-16614-5
  • منبع خبر : ----
  • چاپ

/یادداشت/

بُرد ایران در جام جهانی به روایت یک «زن» که عاشق دپورتیوو لاکرونیاست!

جالب است که هرزمان حرف فوتبال به وسط می‌آید، تصوری مردانه در ذهن‌ها شکل می‌گیرد.

به گزارش ایسنا- منطقه خراسان، گویی فوتبال لباسی است که فقط مدل مردانه دارد و هنوز زنانه‌اش را ندوخته‌اند؛ شاید هم هنوز به بازار نیامده! حتی تماشای فوتبال نیز مردانه به‌نظر می‌رسد؛ اما به‌راستی این تصور از کجا نشأت می‌گیرد وقتی زنان، این‌چنین با تماشای فوتبال، نبض در رگ‌هایشان می‌کوبد و دوشادوش مردان با اتفاقات مستطیل سبز قهقه می‌زنند و اشک می‌ریزند. 

بازی تیم ملی ایران در جام جهانی بود و باید هرطور شده هیجان تماشای فوتبال را در مکانی عمومی تجربه می‌کردم. دوست داشتم تیم ملی کشورم ببرد و در شادی این برد با مردم شهرم سهیم باشم. با همسرم خودمان را به سینمایی که در آن بازی ایران به‌طو زنده پخش می‌شد، رساندیم. چیزی به شروع بازی نمانده بود که رسیدیم، اما بقیه مردم گویا خیلی پیش‌تر از موعد آمده بودند. شور و هیجان زیادی در سالن جریان داشت. کمی مضطرب بودم. جای دل‌خواهمان را انتخاب کردیم و نشستیم. کمی در صندلی فرورفتم و دوروبرم را پاییدم. عجیب بود. گویا برای اولین‌بار بود که این چهره‌ها را می‌دیدم. هیجان و اضطرابی در چشم‌ها وول می‌خورد و توأمان حس خوبی به انسان منتقل می‌شد. چطور این چهره‌ها و چشم‌ها تا به این حد دوست‌داشتنی شده بودند؟ 

|

هرموقع فوتبال داخلی را از تلویزیون نگاه می‌کردم، استادیومی یک‌دست مردانه می‌دیدم، اما این‌جا برخلاف مشاهدات قبلی، جمعیت یک‌دست نبود و شاید برخلاف انتظار بسیاری، از هر سن و جنسی آمده‌ بودند؛ از دختربچه هفت‌هشت ساله تا مادربزرگ مسنی که عینکش را مدام روی صورتش جابه‌جا می‌کرد. چقدر تماشای بازی فوتبال تیم ملی کشورت هیجان دارد. شاید همین حد از شادی را خیلی از هم‌جنس‌های من تجربه نکرده باشند.

بازی شروع می‌شود و هرچندوقت نگاهم از بازی پرت می‌شود و به آدم‌ها و عکس‌العمل‌هایشان نگاه می‌کنم. زن و مرد، جوان و پیر در کنار هم جمع شده‌اند. پرچمی را روی شانه دختر نوجوانی می‌بینم که به همراه پدر و مادرش در انتهای سالن ایستاده است. آن‌قدر نگران بازی را دنبال می‌کند که شاید نبردن تیم کشورش، شکستی روحی در او به‌وجود آورد. از تخلیه هیجاناتش مشخص است که بازی‌های زیادی را نگاه کرده و شاید تمام تحلیل‌های قبل بازی را هم خوانده باشد. احتمالاً قبل از جام جهانی نیز هر دوشنبه پایه ثابت برنامه نود بوده است. 

|

لحظه‌ای که ایران بازی را با گل‌به‌خودی «عزیز» بیچاره بُرد، فضای سالن از جیغ و سوت و خوشحالی زنان و مردان منفجر شد. آن‌قدر فریاد زدیم که صدایمان تا چند دقیقه بعد از بازی درنمی‌آمد. باورم نمی‌شد. من هم در آن خوشحالی حضور داشتم و این هیجان را تجربه کردم. شادی جمعی پس از بازی را چشیدم و شاید حداقل ده دقیقه به هیچ‌چیز فکر نکردم.

در راه بازگشت به خانه، در آن ترافیک سنگین با صدایی گرفته با همسرم از فوتبال و بُرد ایران گفتیم و گفتیم و گفتیم. حتی گفتم که عاشق اسم تیم دپورتیوو لاکرونیام و ای کاش تمام بازیکنان و کادر فنی بارسلونا به آن تیم نقل مکان کنند. 

|

ماشین آرام آرام در خیابان جلو می‌رفت و گروهی از دختران با شیپور و پرچم ایران موازی ما در پیاده‌رو حرکت می‌کردند. یکی از آنان لباس فوتسالیت‌ تیم ملی بانوان را در دست گرفته بود. به همسرم نشانشان دادم. لباس زنانه فوتبال در دست آن دختر جوان به اهتزاز درآمده بود و با نسیم ملایمی تکان می‌خورد.  

سارا حاتمی، خبرنگار ایسنا- منطقه خراسان

انتهای پیام