• شنبه ۹ خرداد ماه، ۱۳۹۴ - ۱۴:۴۱
  • دسته بندی : زیارت و گردشگری
  • کد خبر : 943-2891-5
  • منبع خبر : ----
  • چاپ

اژدهاي كشف‌رود از افسانه تا واقعيت...

كشف رود پرخون و زرداب گشت، زمين جاي آرامش و خواب گشت.

به گزارش گروه دریافت خبر ایسنا- منطقه خراسان، پرداختن به چيستي افسانه‌ها و اساطير و رمزگشايي از اصل واقعيت در دوران اساطيري كه زمان و مكان در آن متوقف و تاريك است قطعاً كاري است بس دشوار ولي غير ممكن نيست، افسانه اژدهاي كشف رود يكي از اين موضوعات است كه به مناسبت فرخنده زاد روز حكيم ابوالقاسم فردوسي در اين مقاله بدان پرداخته شده است.

چنان اژدها كو ز رود كشف     برون آمد و كرد گيتي چو كف
زمين شهر تا شهر بالاي او      همان كوه تا كوه پهناي او 1

توصيفي كه فردوسي از اژدهاي كشف رود ارائه مي نمايد اشاره به چه رويدادي است؟  چه عاملي سبب از جريان افتادن آب كشف رود شده است؟ آيا اژدهاي كشف رود يك موجود جاندار بوده است كه سام آن را از پاي درمي آورد؟ يا اينكه واقعيت چيز ديگري است؟

ساموئل بربريان اژدها و اهريمن را با نيروهاي زيانبار طبيعت چون سرما، يخبندان، آتشفشان و ديگرعوامل برابر دانسته است.2

فريدون جنيدي اژدهايي را كه در افسانه هاي كهن ايراني بدان اشاره رفته را همان آتشفشان دانسته است.3

پرسش‌هاي بسياري در اين زمينه مطرح است، براي يافتن پاسخ سوالات فوق لازم بود تا بررسي هاي همه جانبه اي در حوضه كشف رود انجام شود. به همين منظور رودخانه كشف رود را از ابتدا تا انتها به كرات چه به صورت ميداني و چه به صورت ماهواره اي بررسي نمودم. ولي در يافتن سرنخي از يك رويداد كه باعث انسداد آب كشف رود شده باشد هيچ توفيقي نداشتم.

تا اينكه شناسايي مجموعه نيايشگاهي آتشكده آذر برزين مهر در قلب بينالود كه آنهم به مدد راهنمايي حكيم فرزانه توس در داستان مرگ يزدگرد صورت گرفت، نقطه عطفي شد تا معماي اژدهاي كشف رود نيز حل شود.

همانطور كه مي دانيد رودخانه گلمكان يكي از پرآب ترين سرشاخه هاي كشف رود است و پاسخ تمامي سوالات ما پيرامون اژدهاي كشف رود در سرچشمه اين رودخانه يعني درياچه چشمه سبز نهفته است.

از اين درياچه در بندهش با نام هاي درياچه ريوند، درياچه سوبر و در شاهنامه با نام چشمه سو ياد شده است.

اين درياچه كانون بسياري از رويدادهاي اساطيري و تاريخي بوده است كه اژدهاي كشف رود يكي از آنهاست.

طبق بندهش "ريوند كوه به خراسان است كه آذر برزين مهر بدان نشيند."4

"اسپنديار كوه بر درياچه ريوند است. كوه كدروسپ كوهي است به توس شهر كه درياچه سوبر بر سر آن است."5 
در جايي ديگر مي گويد: "درياچه سوبر به ابرشهر بوم بر سر كوه توس است."6

با استناد به اين مطالب همانطور كه مي بينيد تمامي نشاني ها به مرز ابر شهر و توس منتهي مي شود و جدا كننده دو سرزمين ابر شهربوم و توس بوم چيزي نيست جز رشته كوه بينالود و در اين رشته كوه فقط يك درياچه وجود دارد كه همان چشمه سبز است. 

با استناد به مطالب بندهش و آثار شناسايي شده در پيرامون اين درياچه شكي باقي نمي ماند كه درياچه چشمه سبز همان درياچه سوبر مذكور در بندهش است.

از ديگر سوي بررسي هاي لنداسكيپ منطقه جهت پي بردن به چگونگي پيدايش درياچه چشمه سبز كه اتفاقاً ارتباط مستقيم با حل معماي اژدهاي كشف رود نيز دارد، خود تاييد دوباره اي است بر اينكه چشمه سبز همان درياچه سوبر است.

در بندهش در فصل نبرد آفريدگان گيتي با اهريمن چنين مي خوانيم:

"پس باد آن آب را به همان آئين تا به سر رسيدن سه روز به سوي سوي زمين باز نشانيد. سه درياي بزرگ و سي درياي كوچك از آن پديد آمد. دو چشمه ـ دريا نيز از او به پيدايي آمد يكي چيچست، يكي سوبر كه ايشان را سرچشمه به چشمه- دريا پيوسته است."7

از اين مطلب چنين برداشت مي شود كه درياچه سوبر در پي نبرد آب با اهريمن پديدار شده است و مي دانيم كه جايگاه نيروهاي اهريمني و ديوان در دل زمين دانسته شده است و اژدها يكي از نمادهاي اهريمني است.

بررسي هاي ژئومورفولوژي پيرامون درياچه چشمه سبز كاملاٌ مطالب بندهش را در باب علت پيدايش درياچه تاييد

ميكند، چرا كه شواهد انكارناپذير زمين شناسي بيانگر آن است كه اين درياچه در پي رانش و لغزش كوه ايجاد شده است.

بخش عظيمي از كوه در پي بروز يك زلزله مهيب از جبهه شرقي رانش كرده واين امر باعث مسدود شدن كشف رود و پيدايش درياچه چشمه سبز شده است. لازم به ذكر است كه وجود آب در دل اين بخش از كوه در فراهم شدن زمينه هاي لغزش كوه مؤثر بوده است. هنوز هم اين آب به صورت چشمه سارهاي متعددي از چمنزار كلته غياث به سوي درياچه چشمه سبز روان است.

پس از گذشت هزاران سال هنوز مسير رانش كوه با اندكي دقت قابل تشخيص است و جالب اينكه فرم مسير رانش و ريخت و قيافه كوه خفته در مسير آب همانند يك اژدهاست.

وقوع زمين لرزه وپيدايش اين درياچه از چنان اهميتي برخوردار بوده كه از آن در افسانه خر سه پا ياد شده است.

"خَرَ جانوري است اساطيري كه نامش يك بار در اوستا آمده است...در بندهش (بخش 9) شرح مفصلي درباره اين جانور مي خوانيم. بنا به نوشته اين كتاب "خَرَ" جانوري است سه پا با تني سفيد،سري كبود و شش چشم و نه پوزه و دو گوش و يك شاخ زرين كه هزار شاخ ديگر از آن روئيده است و با آن، جانوران اهريمني را نابود مي كند. گوشهايش چندان بزرگ است كه سرزمين مازندران را فرا تواند گرفت. گرداگرد كوچكترين پايش هزار سوار دور تواند زد. اين جانور در ميان درياي فراخ كرت ايستاده و هنگامي كه سر در آب دريا فرو برد و گوشهايش را بجنباند. دريا به جوش و خروش افتد و لرزه و جنبش در كرانه هاي كوه گناود پديد آيد."8 

كوه گناود نامي است كهن تر براي كوه بينالود، چنان كه در بندهش مي گويد: "گنابد كوه به همان پشته گشتاسپان است.آنجا به ريوند كه خانه آذر برزين مهر است."9

چرا از همه جا فقط به لرزه درآمدن كوه گنابد ذكر مي شود؟ قاعدتاً بايستي در اين كوه اتفاق خارق العاده اي روي داده باشدكه اين موضوع درافسانه خر سه پا انعكاس داشته است.

تا اينجا روشن شد كه اژدهاي كشف رود در واقع رويدادي است زمين شناسي كه رانش كوه سبب انسداد جريان آب در يكي از پر آب ترين سرشاخه هاي كشف رود و پيدايش درياچه سوبر شده است.

زمان اين رخداد بر ما چندان روشن نيست،اما عمق فاجعه به قدري بوده است كه كسي را ياراي حل آن نبوده است. زيرا كوهي كه در سر راه رود خوابيده 900 متر پهنا و 150 متر ارتفاع دارد. جريان آب به طور كامل قطع شده، هيچ كس قادر به باز كردن مسير آب نيست، مردمان بي آب، باغ ها و كشتزارها خشك، چارپايان از بي آبي در حال تلف شدن، گويا سالها بدين منوال طي مي شود ومردم ناچار به ترك ديار خود مي شوند، فردوسي در شاهنامه به نيكي اين وضعيت را توصيف نموده است:

چنان اژدها كو زرود كشف            برون آمد و كرد گيتي چو كف
زمين شهر تا شهر بالاي او            همان كوه تا كوه پهناي او
جهان را ازو بود دل پر هراس       همي داشتندي شب و روز پاس
زمين گشت بي مردم و چارپاي      جهاني مر او را سپردند جاي10

اشعار فوق در واقع ارائه گزارش و كارنامه سام نريمان است به پادشاه ايران؛ منوچهر، چرا كه زال دلداده رودابه، دختر مهراب كابلي است و مهراب كابلي از دودمان ضحاك و دشمن ايران است. به همين خاطر سام نمي تواند با اين وصلت موافقت نمايد، لذا موضوع را طي نامه اي با منوچهر پادشاه ايران در ميان مي گذارد و در آن نامه كارهاي بزرگي كه در ركاب پدرش فريدون انجام داده است را برمي شمرد كه يكي از آن كارها كشتن اژدهاي كشف رود است.

چو ديدم كه اندر جهان كس نبود  كه با او همي دست يارست سود
بزور جهاندار يزدان پاك                 بيفكندم از دل همه ترس و باك
ميان را ببستم بنام بلند                  نشستم بران پيل پيكر سمند
مرا كرد پدرود هر كس كه ديد         كه بر اژدها گرز خواهم كشيد
مرا سام یک زخم از آن خواندند         جهانی به من گوهر افشاندند11
طبیعی است که بعد از مسدود شدن مسیر آب کشف رود مردمانی که به این آب متکی بودند روزگار سختی را 

گذرانده اند و از طرفی برای رفع این معضل کاری از آنها ساخته نبوده است، لذا به بزرگان و پهلوانان متوسل شده اند و در اینجا سام فریمان است که دامن همت به کمر زده و وارد عمل می شود.

می دانیم که ایرانیان مبدع قنات بوده اند و از گذشته های دور با این فن آشنایی داشته اند و سام با قدرت تدبیر به جنگ اژدهای خفته در مسیر آب می رود و با حفر "سو" (نقب) مجدداً آب را جاری می نماید.

سو زدن اقدامی است که مقنیان برای افزایش آبدهی چاه انجام می دهند و در قنات ها نیز نقبی که برای هدایت آب مابین دو حلقه چاه، حفر می شود همان سو است.

نام کهن تر چشمه سبز یعنی سوبر بر گرفته از این اقدام است که سام برای به جریان انداختن دوباره آب کشف رود در اینجا انجام داده است و این کار گویا بسیار سخت و مشقت بار بوده است چرا که می گوید:

چو زو باز گشتم تن روشنم         برهنه شد از نامور جوشنم
فرو ریخت از باره بر گستوان    وزان زهر بد چند گاهم زیان12

سوبر واژه ای است فارسی و مرکب از دو جزء سو + بر، سو به معنی نقب و بر به معنی سینه و در معنا یعنی دریاچه ای که سو و مجرایی برای خروج آب بر سینه خود دارد.

آنچه در چشمه سبز رویداده نبرد اهریمن با آب تعبير شده و نماد آن اژدهای کشف رود است که مردمان را دچار آسیب و زیان کرده است. ولی پس از حل این معضل و به جریان افتادن دوباره آب سختی ها فراموش می شود و ثمره آن واقعه ي تلخ، که زایش ناگهانی یک دریاچه است، می شود موهبتی الهی. نیایشگاههایی در کنار آن شکل می گیرد که آذر برزین مهر آخرین آنهاست و روشن نمودن آتش بر گرده اژدها توسط سام به گمان من کنایه از به دادگاه نشانیدن آذر برزین مهر بر روي توده رانش كرده در کنار دریاچه سوبر است.

اژدهای کشف رود به سال 967 مجدداً فاجعه می آفریند، با دو نیم شدن این اژدها و گسستن دریاچه چشمه سبز سیلی بنیان کن به راه می افتد.
قاضی احمدبن شرف الدین قمی در همین مورد می نویسد:

"و هم در این سال آب چشمه سبز که دریاچه عظیمی بود، گشادی یافت. هر چه پیش آن واقع شده از بیخ کنده تا به رود توس رسید و از آنجا به رودخانه مرو منتهی شد. و زور آب به مثابه ای بود که درختان بلوکات مشهد مقدس را که چهارصد ساله و پانصد ساله بود به طریقی که مویی از ماست کسی بکشد از بیخ کند و خرابی بسیار به مزروعات و باغات رسانیده مردم بسیار هلاک گردانید.13

وسعت دریاچه چشمه سبز تا قبل از گشادی یافتن آن بسیار وسیع تر بوده است. به طوری که حمداله مستوفی می نویسد:

"بحیره چشمه سبز بولایت خراسان بحدود توس دورش یک فرسنگ بود، ازو دو جوی بزرگست که به نیشابور و طوس می رود. هر یک زیاده از بیست آسياگردان بود و هیچ ملاحی آن بحیره را نمی تواند برید و بقعرش نمی تواند رسید و حکایت اسب که از آنجا برآمد و یزدگرد بزه کار را کشت مشهور است."14

و این بود واقعیت افسانه اژدهای کشف رود.
تو این را دروغ و فسانه مدان                 به یک سان روش در زمانه مدان
ازو هر چه اندر خورد با خرد                وگر بر ره رمز معنی برد


علي حسن آبادي-باستان شناس 

پی نوشت‌ها:
1- شاهنامه، نشر طلایه، جلد1 ، ص 186
2- جستاری در پیشینه کیهان و زمین در ایرانویج، ص44
3- همان، ص 45-44
4- بندهش، ص 72
5- بندهش، ص72
6- بندهش،ص 77
7- بندهش، ص 64
8- اوستا، گزارش جلیل دولتخواه، ص 972
9- بندهش، ص 72
10- شاهنامه، نشرطلایه، جلد 1 ، ص 186
11- همان، ص 186
12- همان، ص 187
13- خلاصه التواریخ، ص 413
14- نزهته القلوب، ص 241


انتهای پیام