• یکشنبه ۱۳ فروردین ماه، ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۵
  • دسته بندی : شهرستان‌ها
  • کد خبر : 961-4790-5
  • خبرنگار : 15100
  • منبع خبر : ----

/بهاریه96/

سيزده را بِدر كه هيچ! در به در مي‌كنيم

سيزده بدر را مي‌توان جمع‌بندي نوروز دانست كه هر چه عقده گشاده نشده است، بر سر سبزه‌ها گره بزنيم.

به گزارش ايسنا- منطقه خراسان، سيزده بدر كه آخرين روز تعطيلات نوروز است، به صورت عجيبي شبيه غروب جمعه آدم را در فكر فرو مي‌برد، سيزده بدر را با تمركز بر موجوداتي كه بودشان قطعي است يا قطعي بوده و حالا نيست و نابود، شده‌اند، پي مي‌گيريم، مثلا آجيل نوروز كه ماهيت خود را از دست داده، سيزده بدر برايش شروعي دوباره است چرا كه به تعبير شعر « از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است... » ديگر بايد به همان پسته‌هاي لال دل بست و با يك چيزي به جز دندان(!) در دامان طبيعت به جانشان افتاد البته اگر بازيشان نگيرد و پس از آن همه تلاش، مثال همه گل‌هاي از دست رفته و بازي‌هاي باخته، پوچ نباشند.

يك مسئله جالب توجه نام‌گذاري اين روز به نام طبيعت است، در اين روز به همه چيز توجه مي‌شود، جز طبيعت! دقيقا شبيه اين مجالس عروسي كه عروس و داماد از فرط هيجانات كاذبِ مهمانان كاملا به حاشيه كشانده مي‌شوند، يا جشن تولد بچه‌هاي كوچك كه همه خوشند غير از خودِ بچه! طبيعتِ بيچاره، بودش قطعي است ولي يك جوري در اين روز كن فيكون مي‌شود كه آدم مي‌ماند! مثل اين تابلوهايي كه بر آن نوشته‌اند «اينجا آشغال نريزيد» مي‌بيني از تمام نقاط شهر آمده‌اند و رسما همان نقطه را زباله‌داني كرده‌اند، منبع آگاهم نقل مي‌كرد: «اين نقطه نونِ "نريزيد" را بيندازيد پايين، ديگر هيچ‌كس اينجا آشغال نمي‌ريزد»!

ما شهروندان هم آنقدر به اين آداب و رسوم پايبنديم(!) كه مي‌خواهيم نحسي را از خود دور كنيم آن وقت از نحسي‌ها يك گردن‌آويز درست مي‌كنيم، مي‌اندازيم بر گردنِ از مو باريك‌ترِ طبيعت! البته فكر نكنيد، اين گردنبند ارزشمند نيست، قبول! طلاي زرد و سرخ و سياه نيست، اما طلايش از جنس طلاي كثيف از جمله پسماندهاي غذا، پلاستيك‌ها و... است كه «آسمان بار امانت نتوانست كشيد» بعد قرعه كار را به نام من ديوانه زدند، من هم قبول نكردم، مقتدرانه آن را انداختم گردنِ دشت و بيابان و طبيعت!

يك روز با منبع آگاهِ خوب و عزيزم صحبت مي‌كرديم، مي‌گفت: «يك سال سيزده بدر حوصله زمين را نداشتم گفتم بروم هوا! عصر بود سوار يك پاراگلايدر شدم وقتي اوج گرفتم! به پايين نگاه كردم ديدم يك هاله غليظ دود ناشي از آتش سيزده بدر! مانع ديدن سرسبزي و شكوفه و خلاصه اين چيزهاست، حدس مي‌زنم آسمانِ سرزمين ما به جز لايه اُزون كه گويا بيخودي سوراخ شده! يك لايه ديگر هم دارد(!) خلاصه همين‌طور كه برمي‌گشتم به زمين و از دودها هم گذشتم بالاخره چشمم به سبزه‌ها و گل‌ها روشن شد حالا بماند كه سبزه‌ها يك جوري به هم گره خورده بودند كه انگار موهاي زمين فرفري شده؛ ديگر از  آن منظره زشتِ رودخانه پر از زباله هم بگذريم كه همه ديديم و برايمان كليشه تلخ و تكراري شده است».

بعد منبع آگاه رو كرد به من و گفت: «حالا مي‌خواهي سيزده بدر كجا بروي؟» گفتم: «زمين كه اين جوري است و هوا هم كه گفتي آن جوري است! من يكي كه نوروز امسال خانه‌نشين بودم، سبزه هفت‌سين را برمي‌دارم مي‌روم بالاي پشت‌بام تا شب همه را به هم گره مي‌زنم».

سكوت سنگيني شد، بعد منبع آگاه گفت: «من مي‌خواهم يك حركت خودجوش بكنم، همان‌طور كه اگر بگوييم آشغال نريزند، آشغال مي‌ريزند! مي‌خواهم يك كمپيني بسازم و در اين كمپين انواع آموزش‌هايي از قبيل چگونه كَندن شاخه درخت‌ها، آتش افروختن و خاموش نكردنِ آن و چگونگي ريختن زباله‌ها در آب به طوري كه جاي خودمان نماند و... داده شود؛ خدا را چه ديدي شايد اين را هم برعكس عمل كردند و امسال گشايشي شد»!

راستش من به منبع آگاه خيلي مطمئنم ولي با اين حرفش كمي شك كردم و گفتم: «منبع جان، نكند كه تو هم كانديد شدي و تبليغات پيش از موعد شروع كردي؟!» منبع خيلي عصباني شد و گفت: «تو ديگر چرا از اين شك‌ها به من مي‌بري؟ اصلا به من چه! سيزده را بِدر كه هيچ! در به در مي‌كنيم»...

یادداشت از سیمین سلیمانی؛ ایسنا- منطقه خراسان

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: