• چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ماه، ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۹
  • دسته بندی : شهرستان‌ها
  • کد خبر : 962-6990-5
  • خبرنگار : 15100
  • منبع خبر : ----

به مناسبت روز جهانی مطبوعات؛

ركن نمي‌دانم چندمِ دموكراسي!

اين كه ركن چندم دموكراسي است اصلا به ما چه؟ اما پيداست كه حداقل يكي از اركان دموكراسي روي گسل زلزله چنان مي‌لرزد كه تا خرابش نكند، دست بردار نيست.
 
به گزارش ايسنا- منطقه خراسان، ماهِ ارديبهشت ما و ماهِ مه آن‌ها يك روزش به نام «روز جهانی آزادی مطبوعات» نام گرفته مطبوعات هم كه اگر اشتباه نكنم ركن چهارم دموكراسي است!

خودِ من از قضا درست روي يكي از همين اركان دموكراسي قرار گرفته‌ام، از بختِ من اين ركني كه رويش ايستاده‌ام، درست شبيه همين سفيدسنگ خراسان است؛ كه در عرض چند روز بيش از 500  بار لرزيد و تازه مشهد و كل استان را هم لرزاند.

سال‌ها پيش وقتي داشتم از نردبان بالا مي‌رفتم تا روي اين ركن قرار بگيرم؛ از شما چه پنهان يكي از جملات پركاربرد ادبيات مادرم «خطرناك نيست؟!» بود؛ البته كاري ندارم كه بعد از اين همه سال شرايط تغيير كرده و ايشان هم اكنون تاج سر ما هستند و از بنده پيگيرتر! تازه اگر هم گاهي روي اين ركنِ لرزان، تكان‌هاي شديد مي‌خورم، چنان محكم نگهم مي‌دارد كه خودم متعجب مي‌شوم البته ناگفته نماند: «اجر صبریست که در کلبه احزان کردم»! 

اما اين كلبه احزان گوشه سمتِ چپ ركن چهارم، واقع شده است؛ يك كلبه كوچك كه گاهي پنجره‌هايش را از بيرون مي‌بندند؛ كلبه احزانِ من پر از روزنامه‌هاي چند سال پيش است؛ واكمنِ قديمي‌ام را هنوز نگه داشته‌ام،  آن را گذاشته‌ام روي قفسه كتابخانه‌ام؛ اين واكمن بيچاره چند سال پيش بدجوري كتك خورد؛ وقتي داشتم از مسئولي سوال مي‌كردم و واكمن را جلوي صورتش گرفته بودم چنان ضربه‌اي به آن وارد كرد كه هنوز يادم مانده است.

چه مي‌شود كرد؟ به قول "لرد نورث كليف"، « خبر، چيزي است كه يكي مي‌خواهد آن را در جايي سركوب كند و آنچه مي‌ماند، آگهي است.» اين موضوع واكمن و ده‌ها موضوع ديگر نيز مصداقي از اين تعريف هستند.

خلاصه ما سال‌هاست كه در كلبه احزان‌مان همان گوشه سمت چپِ ركنِ چهارم، روزگار مي‌گذرانيم وقتي هم كه پنجره‌ها روي‌مان بسته مي‌شود، چاي يا قهوه تلخي مي‌خوريم و به پنجره‌هاي بسته خيره مي‌شويم و آنچه ميان انگشت‌هايمان روي كاغذ جاري مي‌شود را دود مي‌كنيم.

اين‌ها و موضوع قرار گرفتن ركنِ چهارم روي گسل زلزله كه محل زندگي من است، را وقتي به منبع آگاهِ خوبم مي‌گويم، لبخند مي‌زند و برايم اين شعر را مي‌خواند: «از زلزله و عشق خبر کس ندهد / آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای ...»

یادداشت از سیمین سلیمانی؛ ایسنا، منطقه خراسان

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: