• دوشنبه ۲۹ خرداد ماه، ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۹
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 963-17187-5
  • خبرنگار : 15202
  • منبع خبر : ----

برای چهلمین سالگرد «معلم انقلاب»؛

دکتر علی شریعتی، روشنفکری عمل‌گرا

29 خرداد 1356 سالگرد عروج دکتر علی شریعتی است. او روشنفکری دینی بود که برخی کتاب‌هایش همچون «فاطمه، فاطمه است»، «حسین وارث آدم» و «چه باید کرد؟»، از نگاهی نو به مسائل دینی خبر می‌دهد. بسیاری او را نظریه پرداز مارکسیسم اسلامی یا پروتستانیسم اسلامی می‌دانند. اما نسبت او با مارکسیسم و اصلاح دینی چیست؟ اندیشه‌های او در دنیای امروز به چه کار می‌آید؟

شریعتی به عنوان اصلاح‌گر دینی، ممتاز در ویژگی‌های شخصیتی و نه فکری

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر مهدی ابراهیمی در گفت‌وگو با خبرنگارایسنا- منطقه خراسان، با اشاره به لزوم درنظر گرفتن زمینه درشکلگیری شخصیت او عنوان کرد: او جزء تاثیرگذارترین مصلحان دینی معاصر است. وقتی می‌گوییم تاثیرگذار لزوما به افکار او برنمی‌گردد. او هم دارای ویژگی‌های فکری و هم شخصیتی است. ما نمی‌توانیم وزنه سنگینی در اصلاح‌گری دینی را به اندیشه‌های او بدهیم بلکه بخش بزرگی از آن مدیون ویژگی‌های شخصیتی او بود. این‌چنین نبود که او در اندیشه‌های دینی از ممتازترین‌ها باشد، اما ویژگی‌های شخصیتی‌ای دارد که او را به ممتازترین اصلاح‌گران دینی تبدیل می‌کند.

وی در تعریف اصلاحگر دینی تصریح کرد: کسانی هستند که که در تاریخ دینی معتقد بودند باید یک بازسازی صورت بگیرد و نگرش جدیدی در تفکر و عمل دینی به وجود بیاید.

وی درخصوص زمینه‌های شکل‌گیری شخصیت او اظهار کرد: او در خانواده‌ای روحانی بزرگ شده و با اندیشمندان روحانی مرتبط است. پدر او جزء مصلحان فکری دینی است و در بازسازی فکر دینی تاثیر جدی داشت. آموزه‌هایش تحت تاثیر پدرش است که تحصیل‌کرده حوزه بود. آشنایی او با روحانیت سنتی و نوگرا نیز موثر است. شخصا باهوش و تاثیرگذار به لحاظ مخاطب شناسی و جذب مخاطب است. همه این‌ها او را دارای تاثیری ممتاز می‌کند. اما لزوما اندیشه‌هایش این‌گونه نبود. 

شریعتی، مطرود روحانیت سنتی و محبوب نسل جوان دانشگاهی

معاون فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی مشهد درخصوص اقدام شریعتی در بازسازی فکر دینی گفت: او قصد داشت ساختار سنتی رایج در دین‌داری را تخریب کند. در این زمینه تلاش بسیاری کرد و تاثیر زیادی روی نسل  جوان گذاشت، اما نتوانست روی بدنه عمومی و سنتی جامعه تاثیرگذار باشد و حتی گاهی ادبیاتی که استفاده می‌کرد، این قشر را بیشتر تحریک می‌کرد. این روند تا بعد از انقلاب، تا دهه سوم آن، ادامه داشت. 

وی خاطرنشان کرد: نگاه شریعتی این بود که دین‌داری آن‌چه در جامعه تثبیت شده نیست. مثلا در کتاب «فاطمه، فاطمه است» نگاه او این است که فاطمه را باید طوری بشناسیم که انگار شخصیت جدیدی است. امام حسین، آن امام حسینی که ما می‌شناسیم نیست و دین به طور کلی آن‌چه ما می‌شناسیم نیست. دین، یک سری مراسم آیینی بدون هیچ عملی نیست.تمام تعارض و چالش او با جامعه سنتی در این مقولات خلاصه می‌شود.

این پژوهش‌گر دینی در خصوص علت عدم تاثیر گذاری بر عموم عنوان کرد: اول، ادبیاتش در تخریب ساختار دینی تند بود. مثلا مرحوم مطهری هم انتقاد به عملکرد دینی دارد اما به اندازه او ناموفق نبود. ادبیات مطهری ملایم تر است. دوم، مطهری خود روحانی بود. یکی از دلایل عدم موفقیت شریعتی روحانی نبودن او و پدرش بود. همین دو دلیل که او را در جامعه دینی وعمومی ناموفق کرده بود در قشر خاص و دانشگاهی موفق کرده بود. دوری که بین روحانیت و نسل جوان وجود دارد، عامل کامیابی او می‌شود.

شریعتی و مارکسیسم اسلامی 

مدیرگروه معارف دانشگاه علوم پزشکی مشهد با اشاره به دوران شریعتی گفت: عصری که او در آن زندگی می‌کند، عصر ظهور مارکسیسم است. او با دو جناح مبارزه می‌کند که یکی مارکسیسم است و دیگری دین سنتی. 

وی افزود: او اعتقاد دارد آن‌چه در دین، مارکسیسم با آن مخالفت دارد دراصل همان دین سنتی است. خطاب او به جامعه دیندار این است که دینی که شما می‌گویید دین نیست و خطابش به مارکسیسم این است که پس این دینی که شما تخریب می‌کنید دین سنتی است و درنتیجه آن‌چه شما از مارکسیسم طلب می‌کنید از خود اسلام به دست می‌آید. اینجا تفسیرهایی که از جامعه دینی می‌خواهد بکند در تعارض با اندیشه های ایدیولوژی مارکسیسم است، اما این نوگرایی را چگونه می‌خواهد بنا کند.

ابراهیمی این را شکل دهنده زمینه سوم شریعتی عنوان کرد و افزود: او برای ناتوان کردن مارکسیسم یک ایدئولوژی دینی می‌سازد. می‌گوید که مارکسیسم سعی کرده ایدیولوژی درست کند تا ساختارهای سنتی دین را به هم بریزد. در دل دین ساختار ایجاد می‌کنیم و در دل دین یک ایدئولوژی دینی مطرح می‌کنیم. اینجا دکتر شریعتی تمام توانمندی اسلام را دربرابر مارکسیسم نشان می‌دهد و ناخودآگاه اندیشه‌هایش به سمت اندیشه‌های چپ‌گرایانه سوق پیدا می‌کند. البته نمی‌خواهم او را به چپ‌گرا و مارکسیست بودن متهم کنم.

وی خصوصیت مهم دیگر او را همچون جلال آل احمد، ضد غرب بودن خواند و تصریح کرد: هر دو روشنفکری چپ‌گرایانه، غیرمارکسیستی، اسلامی و ضدغربی ارائه می‌کنند. مثلا اگر مارکسیسم حزب واحد دارد دکتر شریعتی در مقابلش بحث امامت و وحدت امت را مطرح می‌کند. امام حسین را وارث تاریخی ضد ظلم می‌داند. 

وی افزود: ایدئولوژی او از طرفی از لحاظ فکری مارکس را رد می‌کند و به‌طور عملی غرب را دور می‌کند. مبارزه فکری او با مارکسیسم بود اما در عمل با غرب درافتاد. دکتر شریعتی را دربرابر اندیشه‌های غربی نمی‌توان توانمند دانست. او آشنایی نسبی با این فلسفه‌ها داشت و توانایی نقد آن‌ها را نداشت اما به‌طور عملی دربرابر آن‌ها ایستاد.

برگشت به شریعتی در دهه چهارم انقلاب و اهمیت آن در دنیای امروز

ابراهیمی در خصوص علت بروز شریعتی  در دهه چهارم انقلاب عنوان کرد: در سه دهه روحانیت شیعه درحال رشد است. روحانیت همراه دکتر شریعتی، شهید مطهری و بهشتی، در سال‌های اول انقلاب از دست رفتند. با رفتن این‌ها شخصیت فکری او در انقلاب محجور شد. در اواخر دهه سوم  فهمیدند که او تفکری ضدغربی دارد و او را از محجوریت درآوردند. کسانی افکار او را ترویج دادند که تا سه دهه اجازه این کار را نداده بودند. همین الان هم افکار او سانسور شده مطرح می‌شود چرا که همچنان تعارض‌های او با روحانیت سنتی را قبول ندارند اما قسمت ضدغربی را تقویت می‌کنند. 

وی با اشاره به اینکه دکتر شریعتی در جامعه ما، دربازسازی فکر دینی موفق نبود، اظهار کرد: اما او در تخریب خرافه زدایی موفق است و اگر بتوانیم آن را به نسل جدید منتقل کنیم خیلی خوب است. مثلا تعبیری که از عاشورا دارد، چرا که تحلیل تازه‌ای است که به می‌فهماند که امام حسین(ع) را باید شناخت و یا اینکه باید فاطمه(س) را در دنیای مدرن، و نه سنتی شناخت.

شریعتی، ضدغربی کراواتی

ابراهیمی در پاسخ به اینکه چطور شریعتی علیرغم ضدغرب بودن همیشه برخی کارها مثل کراوات بستن را انجام می‌داد، تصریح کرد: هر فردی را باید درظرف زمانی خودش بررسی کرد. تعارضی وجود ندارد که شخصی ضدغرب باشد و در عین حال کراوات داشته باشد. دکتر شریعتی عملا ضدغرب است. او حتی چندان با فلسفه‌های غربی آشنایی ندارد. نگاه عمل‌گرایانه به آن‌ها دارد. او سنت‌گرا نیست. نگاه فیلسوفانه ضدتجدد ندارد. نگاه ایدئولوژیکی دربرابر تحجر و تفکر مارکسیستی دارد. در زمینه ضدیت با غرب از لحاظ فکری نمی‌گنجد. او صرفا می‌خواهد ایدئولوژی هم‌عرض مارکسیسم درست کند که مزایای آن را داشته باشد اما معایبش را نداشته باشد و چون مارکسیسم ضدغرب است، او نیز چنین است و جایگاه ظلم‌خیز اقتصادی غرب موردنظر و نقد اوست.

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: