• یکشنبه ۸ مرداد ماه، ۱۳۹۶ - ۰۸:۳۰
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 965-6314-5
  • خبرنگار : 15164
  • منبع خبر : ----

مرثیه‌ای برای دردهای نوید 6 ساله

"با فندک ماشین می‌سوزوند منو، پیشونیمو سوزونده بود یه بارم که خواب بودم بلند شدم، بینیمم سوزوند؛ پاهامو سوزونده، روی سینمو چاقو کشیده، بعضی وقتا هم یه جای دیگمو سوزن می‌زد» این‌ها را نوید 6 ساله می‌گوید."

به گزارش ایسنا، 6 ماه از این اتفاقات می‌گذرد و حالا نوید همه آزارهای ناپدری را تعریف می‌کند. 

«مائده، خواهر 56 ساله نوید می‌گوید: «در این دو ماهی که نوید پیش من زندگی می‌کند دائما دنبال لباس‌های جیب‌دار می‌گردد؛ یک بار حتی می‌خواست هندوانه را در جیبش قایم کند. دائما می‌ترسد، شب‌ها شاید فقط 5 دقیقه با آرامش بخوابد، زیر دوش حمام نمی‌رود چون می‌گوید بارها می‌خواسته مرا زیر دوش خفه کند. ناپدری نوید با فندک داغ بخشی از بدن او را سوزانده است. همه این‌ها به خاطر این بوده که نوید از دوستش بیسکوییت گرفته است. روی زخم‌های حاصل از سوختگی بدن نوید، شلاق می‌زده است.»

به گفته مائده، روانشناس بهزیستی در دادگاه به کرات اعلام کرده که این مرد صلاحیت اخلاقی ندارد و وجود او در جامعه خطرناک است، اما کسی توجهی نمی‌کند.

6ماه از آزارهای نوید می‌گذرد، اما آزاردهنده به قید وثیقه آزاد است، ناپدری نوید، راننده سرویس مهد کودک او بوده و به گفته نوید این آزارها را وقتی در راه مهدکودک بودند، انجام می‌داده است.

داستان زندگی نوید شاید تنها به وجود این‌چنین ناپدری ختم نشود؛ نوید مادری دارد که مادر واقعی اوست، اما وقتی این زخم‌های عمیق روی تن پسرش را می‌دیده کاری نمی‌کرده است. مائده تعریف می‌کند که سپیده، مادر نوید دو هفته بعد از دیدن زخم‌ها نوید را پیش دکتر برده است.

او ادامه می‌دهد: 24 بهمن سال گذشته بود که از بهداری به من زنگ زدند و گفتند نوید دچار سوختگی شده و بستری شده است آن‌ها گفتند این سوختگی مشکوک بوده و نوید در حالت تشنج مرگ بوده است. سپیده او را پوشک کرده بوده و در بهداری وقتی پوشک او را باز می‌کنند متوجه سوختگی‌ او می‌شوند. به اورژانس نیز سپرده بودند که کودک را بعد از اورژانس مستقیم در بخش بستری کند تا نکند سپیده در این فاصله کودک را ببرد. سپیده ادعا کرده بود که آب جوش نوید را سوزانده است.

مائده یادآور می‌شود: خودم را به بیمارستان رساندم و در آنجا به من گفتند سوختگی خیلی بدی دارد و آبجوش همچنین کاری نمی‌کند، فردا بیایید تا با سوپروایزر بخش صحبت کنید.

نوید و مائده از یک پدر هستند و مادر نوید زن سوم پدر آن‌ها بوده است. پدر نوید کارمند شرکت نفت بوده و در حادثه‌ای یک پا و یک دست خود را از دست می‌دهد، همچنین به خاطر کهولت سن، بعد از جدا شدن از همسر خود، فرزندانش برای او پرستار می‌گیرند تا بتواند به او رسیدگی کند و چون می‌خواستند راحت‌تر باشند این پرستار با پدرشان ازدواج می‌کند. سپیده یعنی همان مادر نوید و پرستارِ پدر، 29 ساله بوده و با اختلاف سنی 50 سال به عقد دائم پدر در می‌آید و دو قلو باردار می‌شود. در نهایت یکی از قل‌ها فوت کرده و نویدِ تنها 12 بهمن 89 به دنیا می‌آید.

مائده می‌گوید: پدر به ما اجازه نمی‌داد زیاد وارد زندگی‌اش شویم و از خیلی مطالب خصوصی آن‌ها من بی‌اطلاعم. مادر من نیز بعد از مدتی مریضی سکته و 22  مرداد 94  فوت کرد. پدر به خاطر کهولت سن مشکلاتی داشت، اما بعد از فوت مادرم هر از چندگاهی یکدفعه حالش بد می‌شد که غیرطبیعی هم بود.

وی ادامه می‌دهد: چهلم مادرم با من تماس گرفتند و گفتند حال پدرت بد شده و در بخش ریوی بیمارستان بستری است؛ زمانی که به بیمارستان رفتم اثری از پدرم در بخش ریوی نبود که در نهایت متوجه شدم در بخش مسمومان بستری است. همانجا به من گفتند که به پدر شما مورفین تزریق شده و هرچه از سپیده می‌پرسیدم چیزی نمی‌گفت؛ در آخر گفت شاید لا به لای قرص‌هایش چیزی را اشتباهی خورده است. اما در بیمارستان به من گفتند که این مورفین به پدر شما یا خورانده شده یا تزریق شده است. خود پدرم هم انکار می‌کرد و فقط می‌گفت: «حواستون به نوید باشه».

مائده خاطرنشان می‌کند: اول دی ماه 94 پدرم فوت کرد. درگیر مراسم هفتم پدر بودیم تا اینکه خواهرم به من زنگ زد و گفت که سپیده مردی را به خانه آورده است. سپیده ادعا کرد که این فرد پسرخاله‌اش بوده است. بعد از فوت پدرم درصدد این بودم که قیمومیت نوید را بگیرم، اما خواهر و برادرم مخالف بودند.

او اضافه می‌کند: بعد از چهلم پدرم، سپیده و نوید از خانه رفتند و ما آن ها را ندیدیم. شرکت نفت مبلغ خوبی را برای کفن و دفن پدر من در نظر گرفته بود که سپیده گفت این هزینه را نگه می‌دارم تا بروم خانه بگیرم. همچنین به گفته برخی آشناها، پدرم یک مبلغی به اندازه 80 میلیون تومان برای آینده نوید ذخیره کرده بود. بعد از فوت پدر نیز کارت حقوقی برای نوید صادر شده بود که ماه به ماه حقوق واریز می‌شده و سپیده از این موضوع چیزی به ما نگفته بود. یک سال ما کاملا از نوید بی خبر بودیم اما میدانستیم که سپیده ازدواج کرده است.

بعد از گذشت یک سال از بهداری شرکت نفت به مائده زنگ می‌زنند و خبر سوختگی نوید را می‌دهند. در این زمان نوید به خاطر ترسی که داشته می‌گفته که سوختگی بدن او به خاطر آبجوش است. حتی به دروغ می‌گفته که من و مادرم تنها زندگی می‌کنیم. به گفته مائده، حتی سپیده هم عنوان کرده آبجوش روی بخاری بوده و نوید به شیر سماور خورده و این آبجوش بر بدن او ریخته است.

خواهر نوید یادآور می‌شود: نوید در بیمارستان به خاطر سوختگی‌ها دو یا سه مرتبه تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد. من که این وضعیت را دیده بودم بارها به اورژانس اجتماعی زنگ زدم، با پلیس بیمارستان صحبت کردم اما آن‌ها می‌گفتند سپیده مادر اوست و ما کاری نمی‌توانیم انجام دهیم. در نهایت اورژانس اجتماعی به بیمارستان رفته بود.

بعد از این کش و قوس‌ها مائده با تعیین وکیلی از سپیده شکایت می‌کند و سپیده و ناپدری به دادگاه مراجعه می‌کنند. به گفته مائده، بازپرس پرونده عنوان کرده که نوید باید پیش مادرش باشد. نوید یک ماه در بیمارستان بستری بود و بعد از این یک ماه تصمیم گرفته شد تا به بهزیستی و شیرخوارگاه حضرت علی اصغر(ع) منتقل شود.

مائده می‌گوید: مادرش اجازه ملاقات از نوید در بهزیستی را نداشت، اما من دائما سر می‌زدم. اواخر سال 95 بود که سپیده و همسرش با تصمیم دادگاه بازداشت شدند و وکیل من گفت که شاید مادر آزاد شود، اما امکان ندارد همسر او هم آزاد شود اما وقتی 19 فروردین به دادگاه مراجعه کردم گفتند مرد با وثیقه و زن هم با یک سند آزاد شده‌اند.

وی اضافه می‌کند: خوشبختانه نوید با کمک روانشناس در شیرخوارگاه توانست بعد از یک هفته صحبت کند و اتفاقاتی که افتاده را به درستی تعریف کند. نوید می‌گفته نگذارید من را از اینجا ببرند. روانشناس گفته‌های نوید را ضبط کرده و تایید کرده که این مرد و زن حتی صلاحیت ندارند که نوید را ببینند. سپیده و شوهرش چندین بار مراجعه کرده بودند اما خود بهزیستی این اجازه را نداده بود این در حالی بود که دادگاه اجازه ملاقات را به آنان داده بود.

به گفته مائده، سند ازدواجی که اثبات کند این مرد همسر سپیده است سندی با صیقه 99 ساله بوده، این از آن جهت است که سپیده می‌خواسته مقرری پدر نوید از شرکت نفت برقرار باشد. در حال حاضر دو ماه است که مائده سرپرستی نوید را بر عهده گرفته است. و به گفته خودش در تلاش است تا کودک آزاری نوید را به اثبات برساند.

او می‌گوید: باید امروز در بازپرسی دادگاه شلوار نوید را پایین می‌کشیدم تا ببینند این سوختگی یک سوختگی عادی با آبجوش نیست. مگر اینکه شیر آبجوش را باز کند و بر روی نقاط مختلف بدنش به طور مداوم قرار دهند.

موضوع عجیب اینجاست که نوید با همان زخم‌ها قبل از مراجعه به بیمارستان، مهد کودک هم می‌رفته اما مهد کودک او واکنش خاصی نشان نداده است.

به گزارش ایسنا، حالا که اینجاییم نویدِ 6 ساله اول خودش را از ما قایم می‌کند، سرش را می‌اندازد پایین، با تراش نوک مدادرنگی‌اش را می‌تراشد. کمی که با ما دوست‌تر شد اصرار دارد شکلات پذیرایی را از او بگیریم و حتما بخوریم. خواهرش که از شکنجه‌های او حرف می‌زند، نوید هم بر می‌گردد رو به ما و با چهره آماده به تعریف لحظه به لحظه خشونت‌ها را برای ما تعریف می‌کند. ما آدم بزرگ‌ها نمی‌توانیم حتی خط اول این خبر را بخوانیم، اما پسرک 6 ساله ما هم خوانده، هم نوشته، هم نقطه به نقطه و حرف به حرفش را درد کشیده است.

مرضیه محبی، مدیرعامل کانون زنان حقوقدان سورا در خصوص این کودک آزاری، می‌گوید: این کودک قربانی کوچک دیگریست که سرنوشتش برای همیشه با داغ این شکنجه‌های غیر انسانی همراه خواهد بود. چند نکته در ماجرای او باید توجه شود؛ اول چگونگی واکنش مادر، مسئولین مهد کودک و بیمارستان نسبت به جنایت هولناکی که بر او واقع شده، ترکیبی که در مجموع پدیده‌ای به نام بی‌پناهی را ایجاد می‌کند، که خود موجب آسیب‌ها و بزه‌دیدگی‌های دوباره است.

وی ادامه می‌دهد: این کودک 6 ساله پس از فوت پدر با ناپدری زندگی می‌کرده است.. اما تکان‌دهنده‌تر از آزارها، سکوت مادر، مهدکودک و بیمارستان است.

محبی با بیان اینکه آن‌ها تنها به استناد اظهارات مادر، چشم بر رنج این کودک بسته‌اند، می‌گوید: در مهدکودک به آثار سوختگی شدید که حتی روی صورت و در معرض دید عموم بوده توجهی نشده و بیمارستانی که بر روی او عمل جراحی انجام داده از گزارش به مراجع انتظامی خودداری کرده است.

او خاطرنشان می‌کند: جامعه ما نیازمند آموزش است تا به این درک مهم برسد که کودک در معرض آسیب، ملک‌ مطلق و جزئی از ابزار و ادوات زندگی والدین نیست و ضروری و بلکه تکلیف است که هرکسی که با این رفتارها مواجه شود وارد حمایت عملی از کودک شده و به پلیس اطلاع دهد.

این وکیل پایه یک دادگستری ادامه می‌دهد: آزار کودک ‌مساله شخصی نیست، به همه مربوط است و همه در قبال آن مسئولند؛ مقررات و فرهنگ باید به سویی برود که افراد در قبال عدم دخالت و بی‌توجهی در این موارد ملزم به پاسخگویی شوند.

وی عنوان می‌کند: مساله دوم‌ ضرورت حمایت از کودکان ‌بزه‌دیده در جهت جبران آسیب‌های وارده به خصوص خسارت روحی است؛ ما نیاز به وضع قوانین حمایتی داریم به گونه‌ای که نگاه اصلی به جای کیفر مجرم، بازسازی روانی بزه‌دیده و اعاده وی به وضع ماقبل بروز جرم متمرکز شود.

محبی با بیان اینکه این کودک امروز نیاز به کمک‌های روانشناسی و آموزشی دارد تا اثر تخریبی شکنجه‌ها از روانش تا حدی پاک شود، اضافه می‌کند: در حقوق ما جایگاهی برای تادیه این هزینه‌ها و خسارات ناشی از جرم شناخته نشده است.

وی می‌گوید: مساله بعدی ضرورت تصویب قوانینی در زمینه امنیت کودکان است که برای مجرم اثر بازدارنده داشته باشد و امکان خطر آفرینی دوباره او را از بین ببرد؛ متاسفانه قوانین فعلی واجد هیچ یک از این اوصاف نیستند؛ باتوجه به فزونی گرفتن آمار آزار کودکان بی‌پناه نیازمند تصویب مقررات حمایتی غیرکیفری از کودکان هستیم.

مدیرعامل کانون زنان حقوقدان سورا ادامه می‌دهد: آموزش مادران، آموزش کودکان برای اعلام و گزارش آسیب‌ها و برخوردار کردن مادران از آن حد از تامین اجتماعی که مجبور نباشند، چنین ستم‌هایی را با انگیزه برخورداری از هزینه زندگی و سرپناه پذیرا شوند، از این جمله‌اند.

به گزارش ایسنا، کانون زنان حقوقدان سورا در راستای اهداف خود حمایت حقوقی رایگان از این ‌کودک را پذیرفته و پیگیر امور این پرونده است.  

گزارش از زهرا اسکندریان، خبرنگار ایسنا

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: