• شنبه ۷ بهمن ماه، ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۸
  • دسته بندی : شهرستان‌ها
  • کد خبر : 9611-3890-5
  • خبرنگار : 15100
  • منبع خبر : ----

صبوري و بي‌پروايي دواي درد نويسندگان است

يك نويسنده گفت: عجله در نوشتن و چاپ اثر، محافظه‌كاري و در نهايت مطالعه كم باعث می‌شود، مخاطب احساس كند كه ایده‌اش هدر رفته است؛ بايد صبور بود و بسيار مطالعه كرد.

به گزارش ايسنا- منطقه خراسان، حميد بابايي نويسنده رمان «پياده» است، رماني كه به گفته خود نويسنده، ايده و شكل‌گيري آن در نيشابور و هنگامي كه دوره سربازي خود را مي‌گذرانده، اتفاق افتاده است؛ او كه داور چند جشنواره ادبي نيز بوده؛ بي‌پروايي در نوشتن، عجله نكردن در چاپ اثر و مطالعه را از مواردي مي‌داند كه باعث مي‌شود، مخاطب احساس كند كه ايده داستان، هدر نرفته است؛ در ادامه گفت‌وگوي ايسنا را با اين نويسنده خواهيد خواند.

بابايي در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا، صحبت‌هايش را با يك خاطره آغاز مي‌كند: وقتي دوره آموزشي خود را در نيشابور مي‌گذراندم و سرباز بودم؛ در يك عصر غم‌انگيز در حالي كه روی تختم نشسته بودم، حس کردم چه‌قدر این فضا برای نوشتن مناسب است. هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمی‌کنم، یکی از دوستان هم خدمتی قرآن می‌خواند و چندتا از بچه‌ها داشتند نارنگی پوست می‌گرفتند؛ بوی نارنگی فضاي اتاق را پر كرده بود. آسایشگاه گرم بود و تنها صدای قرآن بود. 

او ادامه مي‌دهد: همان لحظه حس کردم باید بنویسم؛ کلی دنبال کاغذ گشتم و بالاخره توانستم چند برگه گیر بیاورم و پشت هم نوشتم. بعدها که دوره آموزشی تمام شد در یگان خدمتی نيز به همین نوشتن ادامه دادم. ابتدا سیزده یا چهارده داستان کوتاه به هم پیوسته نوشتم که تعدادی از دوستانم آن‌ها را خواندند و گفتند «این ایده و طرح رمان است و با این داستان‌ها خرابش نکن». به نظرم حرف‌شان معقول بود برای همین داستان‌ها را دور ریختم و نوشتن یک رمان را آغاز کردم. البته صادقانه بگویم برخی از آن داستان کوتاه‌ها را به شدت دوست داشتم اما به کار نمی‌آمد.

اين نويسنده با اشاره به روند نوشتن رمانش، مي‌گويد: بعد از اين ماجراها رمان را یک بار کامل نوشتم و چندبار بازنویسی کردم، به دوستان ديگري کار را دادم که خواندند و از آن‌ها نظر گرفتم؛ در نهایت دوباره کار را بازنویسی کردم و «رمان پیاده» شکل گرفت كه این پروسه حدود چهار سال طول کشید. 

درباره ايده‌پردازي در داستان از او مي‌پرسم، در ادامه از وي مي‌خواهم با توجه به اين كه داور چند جشنواره بوده است، اگر توصيه‌اي دارد به نويسندگان جوان‌تر بگويد؛ اين نويسنده پاسخ مي‌دهد: خود من نویسنده جوانی محسوب می‌شوم و بی‌تعارف نمی‌توانم توصیه‌ای بکنم، چرا كه به هر حال وقتی بحث توصیه می‌شود، نقش کسوت معنا پیدا می‌کند. این که چه کسی در حال توصیه کردن هست، اهميت دارد. اما به عنوان یک هم دوره یا هم صنف یا هرچه دوست دارند اسمش را بگذارند، به نظرم ایده بسیاری از داستان‌ها درخشان است اما چند مسئله در خواندن آثار باعث می‌شود شما به عنوان مخاطب فکر کنید ایده هدر رفته است. 

وي ادامه مي‌دهد: شاید یکی از آن‌ها عجله در نوشتن و چاپ اثر باشد البته شاید این نقد به خود من نيز وارد باشد. دوم این که ما محافظه کار شده‌ایم، البته این محافظه‌کاری به سانسور سیستماتیکی که بر ما اعمال شده است، بازمی‌گردد و تنها به ارشاد برنمی‌گردد، ریشه در فرهنگ، خانواده و قدرت دارد که در دل همه ما رسوخ کرده، پس به نظرم می‌توان کمی بی‌پرواتر نوشت. در نهایت به نظرم بسیاری از ما کم می‌خوانیم؛ خواندن منظورم تنها خواندن رمان و یا داستان نیست. بلکه تاریخ و فلسفه و سایر علوم است. ما در عین حال کم فیلم می‌بینیم و یا سفر می‌کنیم كه همه این عوامل می‌تواند در شکل گیری صحیح ایده‌ها موثر باشد که در داستان‌های ما غایب است و در نهایت تیغ جبار سانسور، که همه چیز را از بین می‌برد. 

بابايي درباره «خواندن و مطالعه» عنوان مي‌كند: واقعیت این است که استاندارد خاصی براي اين كه چه بخوانيم وجود ندارد اما باید خواند. نه این که 24 ساعته بخوانیم که البته اگر این همه نيز بخوانیم کم است؛ اما باید کم و زیاد، اما همیشگی خواند؛ باید رمان‌ها و داستان‌های نویسندگان هم نسل، کلاسیک‌های ادبیات‌مان را باید بخوانیم؛ نثرهای کهن فارسی را باید دنبال کنیم، نویسنده‌ای که ادبیات کهن کشورش را نمی‌شناسد واقعا نویسنده کوچکی است. به عنوان مثال وقتی داستان «معصوم سوم» را می‌خوانید و اشراف گلشیری به نظامی را در این داستان می‌بینید، لذت می‌برید که متنی کهن دوباره در حال باز تولید است؛ هزار و یک شب را بخوانيد، متن از این بهتر؟ از این داستانی‌تر؟  وقتی حرف از ادبیات کلاسیک می‌شود، من به وجد می‌آیم؛ تذکره الاولیای عطار، کتاب محبوب من است.

صبوري دواي درد نويسنده است

در ادامه اين گفت‌وگو نظر اين نويسنده را كه سابقه داوري در جشنواره‌ها را دارد، درباره آثار ارسالي داستان‌نويسان به جشنواره‌ها جويا شدم، وي اظهار مي‌كند: از نظر فنی داستان‌ها در همان ابتدا شما را جذب نمی‌کنند. در مورد نثر هم اغلب داستان‌ها لنگ می‌زنند، منظورم این است که حداقل غلط املایی در داستان‌ها نباشد؛ ببنید این ایرادهایی که به دیگران می‌شود گرفت، به همه نویسنده‌های خودمان نيز وارد است حتی خود من؛  فکر می‌کنم ریشه در نوعی عجله برای دیده شدن است. صبوری و تنها صبوری دوای درد نویسنده است. در مورد خودمان هم باید بگویم که باید خواند و خواند و خواند و در کنارش نوشت تا داستان شکل بگیرد. 

او درباره جايزه داستان كوتاه سيمرغ كه اخيرا در نيشابور برگزار شد و داور اين جايزه بود، مي‌گويد: من همیشه حامی همه جوایز بودم، حتی جوایزی که می‌دانم به نویسندگانی مانند ما نمی‌دهند و هرگز به سراغ ما نمی‌آیند، اما خب بالاخره همکار دیگری این جایزه را نصیب خود می‌کند و حداقل بخش مالی‌اش می‌تواند کمکی برای بهتر شدن وضعیت معیشت او باشد و یا حداقل کمک کند، اجاره یک ماهش را بدهد و یا حداقل بتواند دو جلد کتاب بخرد. 

او اضافه می‌کند: جشنواره سیمرغ به نظرم حرکت خوبی است برای كساني که در شهرستان نیشابور زندگی می‌کنند و این می‌تواند راهی باشد برای آشنایی نویسندگان شهر با یکدیگر و اینکه به هر حال شهر در حال انجام یک حرکت فرهنگی است. از این منظر به نظرم این جایزه دارای اهمیت است و می‌تواند حرکت خوبی باشد. 

بابايي عنوان مي‌كند: از نظر مالی باید کمک بیشتری به این جشنواره شود، تا بتواند به حیات خود ادامه دهد. این که دو شرکت خصوصی به این جشنواره کمک كردند، حرکت خوبی است؛ اما به نظرم باز هم می‌توان برای چنین جشنواره‌اي هزینه کرد و مسئولان شهر باید بدانند که این حرکات به اندازه ساختن یک تندیس از فلان چهره مشهور می‌تواند موثر باشد.

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: