• یکشنبه ۲۵ شهریور ماه، ۱۳۹۷ - ۱۴:۲۰
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 976-13587-5
  • خبرنگار : 15286
  • منبع خبر : ----

مرگ، فرجام نهایی مغضوبین مقرب رضاشاه؛

سُرنگی پر از هوای آزادی...

رضا آلاشتی را «رضاشاه کبیر» ساختند اما عظمت او به قدری بود که دامان خودشان را گرفت و سرنوشتی تلخ برایشان رقم زد. آمپول هوای پزشک احمدی تنها برای مخالفین کارساز نبوده و مقربینی که بیش از حد بزرگ و مهم شوند نیز چاره‌ای جز تسلیم و مرگ ندارند.

به گزارش ایسنا- منطقه خراسان، شهریور 1320 با حمله همه‌جانبه به ایران فصلی تازه از تاریخ این کشور را رقم می‌زند. روزگاری که دیگر ترس از رضاشاه، سکوت ایجاد نمی‌کند و حقایقی که به قدر 16 سال انباشته شده بود، افشا خواهد شد. از قضا در این مدت به خوبی روشن خواهد شد که چگونه کسی که خود را «پدر ملت ایران» می‌نامید حق پدری را برای سه سیاست‌مدار جمهوری‌خواه سابق و یاری‌رسان وقت، ادا کرده است.

از قضا قتل‌های سیاسی متعددی در دوران سلطنت رضاشاه رخ داده است اما قتل سه نفر از نزدیکان و ذی‌نفوذان سلطنت و دولت بسی عجیب است. نه مثل فرخی یزدی و میرزاده عشقی به او تاخته‌ بودند و نه همچون مدرس پس از ناامیدی از مبارزه مدنی، نقشه قتل وی را ترسیم کرده بودند.

در بهمن‌ماه 1320 و پایان یافتن عضر رضاشاه، ایران‌دخت تیمورتاش، مظفر فیروز و سلمان اسدی با مراجعه به شهربانی تهران جهت یافتن و مجازات قاتل پدران خود شکایت تنظیم کردند. فرزندان افرادی که سال‌هایی نه‌چندان دور، مجلس و کابینه بدون اشارات و فرمان آنان شکل نمی‌گرفت.

مشهورترین و بانفوذترین فرد لیست مقتولان، سردار معظم خراسانی، عبدالحسین تیمورتاش است. او که روزگاری وزیر دربار، وزیر تجارت و فوائد عمومی، نماینده مجلس و فرماندار گیلان، کرمان و بلوچستان بود. اما سوظن شاه به او چاره‌ای جز مرگ برایش باقی نگذاشت.

از موسسین حزب «اصلاح‌طلبان» در مجلس چهارم، پس از تاسیس سلسه پهلوی اما نقشی بزرگ در سیاست کشور برعهده دارد. بازیگر اصلی سیاست خارجی ایران است و در عرصه داخلی نیز قدرتی بیش از حد یک «خدمت‌کار شاه» داشته است.

برای رضاشاه دو مسئله بسیار حیاتی است؛ به خطر افتادن جان خانواده سلطنتی و تهدید عمر سلطنت پهلوی. تیمورتاش که اکنون در کشورهای خارجه از او با عنوان «شاهزاده» پذیرایی می‌شود و در داخل نیز به قدری نفوذ دارد تا نمایندگان مجلس را له و علیه فلان وکیل بشوراند، حتما هم تهدید جان ولایت عهد محسوب می‌شود و هم گزینه احتمالی سلطنت پس از رضاخان.

این مسائل رضاشاه را نسبت به تیمورتاش بدبین می‌‍سازد. سردار معظم خراسانی نیز متوجه این رفتار شده و حتی در جمعی خصوصی و به بیان مهدی‌قلی‌خان هدایت، با خواندن شعری از فردوسی چنین زبان به گلایه می‌گشاید: 
که رستم یلی بود در سیستان
منش کردم آن رستم داستان

خود تیمورتاش در تقریراتی که در زندان داشته، خاطره جالبی از شب پیش از توقیف و دستگیری خود از مکالمه‌ای که بین او و رضاشاه صورت
 گرفته چنین می‌گوید: «تیمورجان. دستت را به من بده که می‌خواهم بار دیگر عهد دیرین را تجدید کنم. همیشه به خاطر داشته باش که من نسبت به تو بدی نکرده و نخواهم کرد. تو نیز نسبت به من و خانوده‌ام هرگز بد نکن.»

شاه اما بعدتر و پس از دستگیری دیگر عطوفت سابق را نداشته و در دیدار با علی دشتی، تعبیر « از اول خلقت، چنین آدم خائنی وجود نداشته» درمورد او به کار می‌برد. و یا تقی‌زاده نقل می‌کند که شاه پس از دستگیری وی بسیار به بدگویی از تیمورتاش می‌پرداخت: «رضاشاه با تیمورتاش خیلی بد شد. دائما از او بد می‌گفت. پیش من که می‌گفت جواب نمی‌دادم. دلش هم از آن بابت پربود که چرا جواب نمی‌دهم.»

سوظن و بدگمانی شاه که ایجاد شد، اقدامات دیگران جهت پرونده‌سازی و رساندن تیمورتاش به مخمصه نیزآغاز می‌شد. ابتدا تیمورتاش با چهار اتهام مالی و ارتشا روبه‌رو می‌شود. مهم‌ترین مسئله در جریان دادن امتیاز صدور انحصاری تریاک به حاج حبیب‌الله امین‌التجار اصفهانی رخ داده است و اتهام آن بوده است که در طی دادن این امتیاز، مبلغی از حساب شخصی امین‌التجار به تیمورتاش پرداخت می‌شود.

اما چنین اتهاماتی دلیلی برای مرگ تیمورتاش نیست و پرونده‌سازان بایستی مسئله‌ای حادتر به سمع و نظر همایونی برسد تا بتوان نقشه قتل را اجرا نمود. نقشه‌ای که به قول تقی‌زاده شاه از ابتدا به دنبال اجرای آن بوده است. 

رضاشاه از ابتدای سلطنت به دنبال افزایش سهم درآمد ایران از قرارداد دارسی بوده است. در اثنای سال 1310 به سبب کاهش درآمد ایران از 800 هزار لیره به 200 هزار لیره، به انگلستان رفت تا مشکلات میان ایران و انگلستان بر سر مسئله نفت را حل کند.

پس از این سفر و ناکامی تیمورتاش، او جهت ایجاد فشار به دولت انگلستان به شوروی رفته تا بتواند حمایت آنان در عرصه بین‌الملل را جلب کند. در این سفر کیف اسناد محرمانه تیمورتاش گم می‌شود و از سویی روزنامه‌های انگلیسی خبر از یافته شدن آن می‌دهند. آنان که وی را سدی دربرابر قرارداد نفتی با ایران می‌دانند، از او به سبب قدرت فراوان به عنوان پادشاه آینده ایران نام می‌برند.


از سویی دیگر، هنگامی که تیمورتاش در محبس بوده، باژانوف، مجری و دفتردار استالین از طریق عبور از ایران به غرب پناهنده می‌شود. او در این سفر بیان می‌کند که ارتباط عمیقی بین دفتر جاسوسی شوروی و تیمورتاش وجود دارد. 

ضربه نهایی آن وقت است که کاراخان، معاون وقت وزارت امرو خارجه شوروی به ایران می‌آید. پرونده‌سازان برای نشان دادن وابستگی تیمورتاش به شوروی تنها به یک دیدار نیاز داشتند، دیداری که با تهدید کاراخان صورت می‌گیرد. پس از این اتفاقات، دیگر رضاشاه نسبت به خیانت تیمورتاش مسجل شد. از سوی شهربانی به رضاشاه گزارش رسید که این دیدار حاوی یک پیام «رمزی» به تیمورتاش است. پیامی که ممکن است توطئه‌ای برای کشتن یا سقوط شاه.

تیمورتاش در 9 مهرماه 1312 با فرمان رضاشاه و با آمپول هوایی که احمد احمدی، میرغضب وقت زندان قصر و ملقب به پزشک احمدی به کام مرگ رفت. عباسقلی گلشائیان در خصوص روز مرگ تیمورتاش و قضایایی که گذشته، بیان می‌کند: «در این گیرودار آقای راسخ می‌گفت بلی چند روز بود مبتلا به آنژین دوپواترین بوده. بیچاره نمی‌دانست آنژِن دوپواترین چیست... وقتی به دیوان جزا رسیدیم دیدم دکتر قزل‌ایاغ به قدری ناراحت است که روی صندلی افتاد... گفت تیمورتاش نمرد بلکه او را مسموم کردند. این حرف در نظر من غریب آمد بعد گفت اشتباه نکردم مسلم است او را کشته‌اند. گفتم پس چرا تصدیق کردید که به مرگ طبیعی مرد گفت می‌خواهی من هم مثل او بشوم؟»

بلوشر، وزیرمختار وقت آلمان در ایران تائید می‌کند که انگیزه قتل تیمورتاش بایستی ترس رضاشاه از قدرت او بوده است: « چه اگر بلائی بر سر رضاشاه می‌آمد قدرت به تیمورتاش منتقل می‌شد. رضاشاه همه جا نگران است که ببیند آیا مردم فهم کاردانی که جاهطلب هم باشد وجود دارد، آن وقت برای تحکیم پایه‌های سلسله‌اش امر به قتل او می‌دهد. از فردی مانند فروغی بیمی ندارد... این آدم هیچوقت به دنبال تحصیل تاج و تخت نیست». 

تقی‌زاده نیز انگیزه رضاشاه از قتل را اینگونه شرح می‌دهد: «... به خاطر پسرش، پسرش کوچک بود. شاید فکرش هم درست بود. چون اکر از بین نمی‌رفت معلوم نبود که آدم کوچکی در مقابل شخصی مثل تیمورتاش چه می‌توانست بکند. احتیاط می‌کرد که بعد از خودش اشخاص باجربزه‌ای نباشند که مزاحم جانشینش بشوند».

مرگ تیمورتاش، ضربه کاری به حلقه جمهوری‌خواهان مقرب به رضاشاه است. گام بعدی سردار اسعد بختیاری است. مرگی عجیب که بهتی بزرگ برای عالم سیاست ایران به همراه می‌آورد. جعفرقلی‌خان بختیاری اندکی بعد از مرگ تیمورتاش، به همراه شاه جهت اسب‌دوانی و تفریح به بابل می‌رود و وانگهی شاه آنجا دستور به دستگیری او می‌دهند.

در دستوری که از بابل به تهران مخابره شد، علت دستگیری او چنین بیان شده: «چون بواسطه کشف سندی که شرکت جعفرقلی‌خان اسعد را با تیمورتاش در قضیه نفت می‌رساند و خودتان اطلاع دارید...» اما مهدی‌قلی‌خان هدایت علت دستگیری را توطئه علیه شاه بیان می‌کند: «... بعدها در ملاقات از شاه شنیدم: "بلی! می‌خواهند محمد حسن میرزا رابیاورند. شهوترانی که از این بیشتر نمی‌شود! "».

در فروردین 1313 تصمیم به مرگ سردار اسعد بختیاری می‌گیرند. ابتدا از طریق مسموم کردن غذایی که از خانه برای او می‌آید، نقشه شوم خود را دنبال می‌کنند اما به سبب ازدیاد غذا، سم کارساز نیست و از سویی حتی نگهبانان زندان قصر نیز دچار مسمومیت می‌شوند. 

برای کشتن سردار اسعد چاره‌ای نمی‌ماند جز این که علنی‌تر وارد شوند. تلاش برای خوراندن غذای مسموم به سردار اسعد کارساز نیست و به ناچار در ده فروردین 1313 شخص پزشک احمدی به سلول سردار رفته و عمل انژکسیون را اجرا می‌کند.

تیمورتاش و سردار اسعد دو شکار بزرگی بود که رئیس نظمیه محبوب رضاشاه، محمدحسین آیرم برای او انجام داده بود. کسی که چنان سیستم پلیسی حکومت رضاشاه را گسترده و کارا کرده بود که حتی گزارش دیدار روزانه افراد خانواده سلطنتی با دقت و کیفیت بالا در اختیار شاه قرار می‌گرفت. کافی بود اندک سوظنی نسبت به فردی ایجادشود و یا حتی آیرم از آن فرد دلخور شود، بایستی کار را تمام شده دانست.

آیرم پس از قتل تیمورتاش و سردار اسعد، برای مدتی گویی نفر دوم حکومت رضاشاه می‌شود اما چندان تمایلی برای حکومت ندارد. او تا آنکه شاه متوجه فساد در گاردن پارتی می‌شود، به سرعت و به بهانه «لال» شدن خود را به اروپا می‌رساند. شاه نیز برای اینکه در عوض خدمات گسترده‌ی او در دو مرحله هزار لیره برای او ارسال می‌کند.

محمدحسین آیرم که در آلمان به عنوان مقام عالی‌رتبه ایران تردد می‌کند، تلگرافی از سوی شاه دریافت می‌کند که پس از بهبودی به ایران بازگردد اما آیرم اعلان می‌کند که پزشکان حضور او در ایران را ممنوع کرده‌اند و چنین از دست رضاشاه متواری می‌شود.

نفر بعدی این لیست، نصرت‌الدوله فیروز است که در خرداد 1308 دستگیر شده بود اما به سبب شفاعت پدرش، فیروز میرزا فرمانفرما از مرگ نجات یافته بود.

غرور و تکبری که این شاهزاده قجری در دوران والی‌گری کرمانشاه به کاربسته بوده، از دل رضاشاه بیرون نرفته بود. روز عاشورای سال 1308 و در تکیه دولت رو به مهدی‌قلی‌خان هدایت می‌کند و می‌گوید: « آقای رئیس‌الوزرا، دیگر نصرت‌الدوله مورد اعتماد ما نیست». او در همان مجلس به رئیس نظمیه دستور دستگیری او را می‌دهد.

حدس و گمان پیرامون چرایی دستگیری او زیاد است و باوجود ایجاد یک پرونده مالی، اما در شهر خبر پیچیده است که این دستگیری سیاسی است. علت اصلی توقیف حتی برای مهدی‌‍قلی‌خان هدایت که رئیس‌الوزرای وقت بوده نیز مشخص نیست و او تنها به حدس زدن اکتفا می‌کند: « علت رنجش شاه از نصرت‌الدوله باین غلظت معلوم نشد، حدس من این شد که باید ارتباط با صارم‌الدوله و قضایای فارس داشته باشد». قضایای فارس و صارم‌الدوله بر این دلالت دارد که گویی نصرت‌الدوله به دنبال تجهیز ایلات و عشایر فارس جهت توطئه علیه شاه است. گمان دیگر نگارش برخی مقالات تند علیه سلطنت و رضاشاه به تحریک نصرت‌الدوله است.

نصرت‌الدوله البته به واسطه اتهامات مالی و ارتشا تنها به چهارماه حبس محکوم شده بود و شفاعت پدر کارساز بود. اما مرگ فرمانفرما، این اجازه را به رضاشاه را داد تا مقریبن نیز به قتل برساند. او در سال 1315 به سمنان تبعید می‌شود و یک‌سال در تبعید‌گاه باقی می‌ماند.

در دی‌ماه 1316 چهارنفر از شرورترین افراد پایتخت برای انجام فرمان ملوکانه به سمنان گسیل می‌شوند. در زیرزمین خانه نصرت‌الدوله در سمنان به او سم می‌خورانند. اما صبر هیئت مرگ کمتر از این است که سم اثر کند. او را از پشت گرفته، بر زمین می‌کوبند و بر سینه او می‌‌نشینند و خفه کردن راه‌حل مرگی سریع برای نصرت‌الدوله است. 

هدایت در مرگ این افراد چنین می‌نویسد: «سینه‌زن‌های پای علم جمهوری و تغییر سلطنت یکی یکی پاداش خدمت می‌یابند. نصرت‌الدوله، تیمورتاش، سردار اسعددو تدین، از برای هیچکس امنیت نیست...».

پزشک احمدی پس از سقوط رضاشاه، با رنگ‌کردن مو و جعل گذرنامه خود را به  عراق می‌رساند. این داروساز مشهدی این بار پیشه رمالی و دعانویسی را پی می‌گیرد. ایران تیمورتاش که از سایر افراد جهت ستاندن انتقام پدر مصمم‌تر است، خود را به عراق رسانده و با کمک متنفذین شیعه عراق، پزشک احمدی را به ایران باز می‌گرداند.

دادگاه جهت محاکمه پزشک احمدی برگزار می‌شود و احمد کسروی نیز وکالت او را برعهده می‌گیرد و او بایستی بابت اتهام قتل فرخی یزدی، تیمورتاش، سردار اسعد و سایرین جوابگو باشد. دادگاه در نهایت رای به اعدام او می‌دهد.
غلامحسین بقیعی از روز اعدام پزشک احمدی نقل می‌کند که سرانجام او  قاتلین حقیقی را معترف می‌شود: «... پس از نماز روی چهارپایه زیر چوبه دار ایستاد و فریاد زد: " ای مردم من قاتل نیستم! یگانه گناهم اینه که دستور مافوقم را اجرا کردم و حالا چون از همه ضعیف‌ترم، همه چیز گردن من افتاده! قاتل اصلی سرتیپ مختاری و خود رضاشاهه! " ». 

یادداشت از علیرضا میردیده؛ ایسنا- منطقه خراسان

منابع:
 1- زندگی طوفانی، خاطرات حسن تقی‌زاده
2- خاطرات و خطرات، خاطرات مهدی‌قلی‌خان هدایت
3- این سه زن، مسعود بهنود
4- تیمورتاش در صحنه سیاست ایران، دکتر باقر عاقلی
5- از سیدضیا تا بختیار، مسعود بهنود
6- نصرت‌الدوله فیروز از رویای پادشاهی تا زندان رضاشاهی، دکتر باقر عاقلی
7- ماجرای قتل سردار اسعد بختیاری، حمیدرضا دالوند

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: