• چهارشنبه ۱۱ مهر ماه، ۱۳۹۷ - ۱۱:۱۴
  • دسته بندی : شهرستان‌ها
  • کد خبر : 977-7090-5
  • خبرنگار : 15220
  • منبع خبر : ----

/به مناسبت هفته سالمندان/

معجزاتی که در این نزدیکی است...

دستان لرزانشان مملو از مهربانی، قلبشان سرشار از عشق به خانواده، موهای سپیدشان نشان  از سختی روزگار و چشمانشان همیشه به انتظار، انتظار کسی که شاید نمی‌دانند او کیست، اما تنها می‌دانند روزی یکی باید بیاید و آن‌ها را ملاقات کند. چقدر دلگیر کننده است زمانی که شرایط آن‌ها می‌بینی و گاها کاری از دستت بر نمی‌آید برایشان انجام دهی.

چقدر غم انگیز است هنگامیکه می‌بینی این عزیزان روزگاری در دایره هستی این دنیا برو بیایی داشتند و دست نوازششان بر سر ما بوده و شب‌ها و روزها ما را آرام می‌کردند.

به گزارش ایسنا- منطقه خراسان، امروزها آنقدر زندگی بازیچه دست‌هایمان شده که گردی از فراموشی و شاید ناملایمت بر عزیزان زندگی‌مان پاشده شده است. خدا می‌داند که پدران و مادران عزیز سالمند با خاطره‌های اندکی که در سر دارند چه شب‌ها و روزهایی را سپری و با آن‌ها زندگی می‌کنند، مادران عروسکی را در دست می‌گیرند، روی پایشان می‌گذارند، برای آن‌ها لالایی می‌‌خوانند و نوازششان می‌کنند، گویی که فرزندش است و می‌خواهد آن را بزرگ کنند و آینده‌ای را برایش بسازند.

پدرانی که در ذهن خود خانه‌ای برای خود می‌سازند و در آن فرزندانشان را نصیحت می‌کنند، دعواهای پدرانه می‌کنند و در آخر هم با همان افکاری که برایشان خوشایند است خوابشان می‌برد و دوباره روز از نو و روزی از نو.

در ادامه گزارشی از موسسه معلولین امام جواد(ع) و مرکز سالمندان نور شهر شاندیز را می‌خوانیم که به مناسبت هفته سالمند به این مرکز سری زدیم و جویای احوال این سرمایه‌های اجتماعی شدیم.

در ابتدای بازدید خود با همراهی مددکار این موسسه خانم بهشتی به سالن پدران عزیز این موسسه رفتیم در میانه راه پرستاران هریک به نوعی و بر حسب وظیفه شناسی خود به آن‌ها خدمت می‌کردند، در این فاصله مادری به همراه پرستاری در حال قدم بود، آنقدر مادر مهربان و شیرین بود که با دستان پر مهرش از من استقبال کرد، به من دستی داد و حتی خواست دستم را ببوسد اما من نگذاشتم.

دستانش زبر اما مملو از صداقت و صمیمیت بود، نگاهش موجی از دریای سختی زندگی که سپری شده بود و دیگر چیزی جز سادگی و مهربانی مادرانه برایش باقی نمانده بود.

با وارد شدن به سالن پدران احساس خوبی داشتم و انرژی مضاعفی گرفتم چرا که اغلب آن‌ها با اینکه دچار مشکلاتی بودند و از بیماری آلزایمر رنج می‌بردند و یا حتی بر اثر کهولت سن دیگر توانی نداشتند اما نقطه مشترکی که بین آن‌ها دیده می‌شد، انرژی فوق‌العاده‌ای بود که آن‌ها داشتند.‌ 

هریک غرق در روزگار و افکار خود بودند اما اگر چه که شاید توان صحبت کردن نداشتند اما با نگاه به یکدیگر حرف هم را به خوبی می‌فهمیدند و به یکباره همه با هم قاه قاه می‌خندیدند. 

در هیاهوی دیدن آن‌ها بودیم که یکی از آن‌ها که چهره بسیار پر شور و پرانرژی داشت توجه مرا به خود جلب کرد، با همکاری مددکار با او آشنا شدم او نیز استقبال گرمی از من کرد، دوست داشت اتاقش را نشانم دهد؛ سن زیادی نداشت و چقدر شیرین حرف می‌زد، اصلا هم دوست نداشت نامی از او در این گزارش به میان آورده شود، شروع به صحبت کرد و می‌گفت اصلا خانواده‌ای ندارد، و نه حتی فرزندی، زنی و پدر و مادری.

این پدر عزیز در خصوص دلیل بودنش در این مرکز می‌گوید: روزی برای اینکه این موسسه را سم پاشی کنم به اینجا آمدم و دیگر هرگز از اینجا نرفتم و ماندگار شدم. پایم هم بر اثر تصادف دچار مشکل و همین موضوع باعث شده که ویلچر نشین شوم.

وی اظهار می‌کند: اینجا حالم خوب است، تمامی این پرسنل حالم را خوب می‌کنند، اینجا همه چیز عالی و خوب است و من غیر از این دیگر چیزی نمی‌خواهم و همینکه در اینجا همه با هم مهربان هستیم، می‌گوییم و می‌خندیم برای من کافی است.

چقدر زیبا صحبت می‌کرد اما معلوم نبود پشت این چهره خندان و بشاش چه روزهای سختی را  پشت سر گذاشته و سعی در فراموشی همه آن‌ها دارد و حتی مانند کوه در مقابل آن‌ها ایستادگی کند.
چقدر جمعشان صمیمی و خوب بود و مهربانی کاملا در میانشا احساس می‌شد.

یک سالمند دیگر هم که مددکار او را به من معرفی کرد، به سراغش رفتم و گفت‌وگویی کردم، او در ابتدا کلی سوال می‌کند که شما برای چه می‌خواهید با من مصاحبه کنید؟ دخترم، من نمی‌خواهم اسمی از من در خبرتان آورده شود و کلی سفارش دیگری کرد که من انجام دهم و انجام ندهم و حتی می‌گوید نام مستعارم را بگذار جیم.سین چون نمی‌خواهم کسی بداند که من در این مرکز هستم.

هیچکس نخواست موفقیت مرا ببیند و مانع از کارم شدند

وی می‌گوید: من تحصیل کرده در خارج از ایران هستم و زمانی استاد دانشگاه بودم، شرایط خیلی خوبی داشتم اما متاسفانه به دلیل اینکه برخی‌ها این موفقیت مرا دوست نداشتند و می‌خواستند مانع از آن شوند دست به کارهایی زدند و برای مشکلات حقوقی و حقیقی را ایجاد کردند.

جیم. سین ادامه می‌دهد: به دلیل همین مشکلاتی که برخی‌ها برای من به وجود آوردند باعث شد که دیگر هیچ کس به من اعتمادی نداشته باشد و حتی خانواده‌ام مرا طرد کردند و  این شد که به این مرکز مراجعه کردم و حاضر شدم در اینجا نگهداری شوم، در حال حاضر هم در حال نوشتن کتابی هستم که امیدوارم کسی پیدا شود و آن را منتشر کند. در این کتاب سعی کرده‌ام که شرح حال زندگی خود را به رشته تحریر در آورم.

همانطور که در سالن راه می‎رفتیم، پدری دیگر را دیدم که او هم بر اثر تصادف پایش را از دست داده بود و بر روی ویلچر نشتسته بود به سمتش رفتم از او اجازه مصاحبه گرفتم، چقدر مهربان و خونگرم بود و برای استقبال از من با توجه به شرایطی که داشت حتی از جایش بلند شد.

وی دلیل اینجا بودنش را اینگونه تعریف می‌کند: به دلیل تصادفی که کردم و ناتوانی در پرداخت هزینه‌ها و همچنین مشکلات قانونی که در این مسیر برای من به وجود آمد این شد که مرا برای دوره موقتی به اینجا آوردند و تا بعد ببینیم چه می‌شود.

این پدر عزیز سالمند می‌گوید: زنم چند سالی است که به رحمت خدا رفته، دو فرزندانم هم به دلیل شغلشان در تهران زندگی می‌کنند و برایشان سخت است که برای دیدن من به مشهد بیایند و من هم از این وضعیت ناراضی نیستم و مجبورم با این شرایط کنار بیایم.

این سالمند عنوان می‌کند: من برای رفتنم از اینجا و پس از خوب شدنم باید حتما مخارج بیمارستان را پرداخت کنم تا بتوانم از این مرکز خارج شوم که این هم بستگی به این دارد که این مخارج به چه صورتی پرداخت شود که شاید خَیری پیدا شود و این مخارج را تقبل کند و من از این وضعیت موقتی بیرون آیم.

او حتی با این شرایطی که دارد حاضر است متناسب با شغلی که در گذشته داشته است با بیرون رفتن از این مرکز به کاری مشغول شود و به زندگی خود ادامه دهد اما باز هم هیچ گله‌ای از فرزندانش ندارد و عنوان می‌کند: فرزندانم به من توجه دارند و اینطور نیست که آن‌ها مرا رها کرده باشند، اما به دلیل اینکه آن‌ها دستشان خالی است و باید به فکر زندگی خودشان باشند من هیچ شکایت و ناراحتی از آن‌ها ندارم و آن‌ها گفته‌ام که پی زندگی خود باشند.

پس از دیدن بخش مردان سالمند این مرکز گفت‌وگوی کوتاهی را با روانپزشک این موسسه انجام دادیم.

وی می‌گوید: من تنها حرفی که می‌توانم بزنم این است که خواهش می‌کنم مسئولین رسیدگی‌های لازم را انجام دهند، به فکر این سرمایه‌های اجتماعی ما باشند چرا که این افراد نیاز به داروهایی دارند که برای همه آن‌ها ضروری است و باید در این سنی که قرار دارند مصرف کنند، اما متاسفانه این داروها امروزه کمیاب است و ما نمی‌توانیم این داروها را تهیه و برای درمان این عزیزان استفاده کنیم.

چقدر ناراحت کننده است؛ وقتی می‌شنویم داروی بیماران و یا افراد خاصی کمیاب شده و در بازار پیدا نمی‌شود، این سالمندان که همه ما فرزندان آن‌ها هستیم و روزهای سختی را برای بزرگ کردن ما گذرانده‌اند و شاید هم چنین روزی در آینده در انتظار ما باشد. 

پس از اتمام بازدید از این بخش به سالن مادران عزیز دیگری می‌رویم، در میانه راه مددکار به من می‌گوید که متاسفانه بر خلاف بخش مردان که شاید چند نفری می‌توانستند صحبت کنند، مادران نمی‌توانند صحبت کنند چرا که آن‌ها دچار آلزایمر و یا از معلولیت ذهنی برخوردار هستند و این امر باعث می‌شود که حتی آن‌ها نمی‌دانند که اینجا کجاست، چه می‌کنند و چرا در اینجا هستند.

با وارد شدن به سالن همه آن‌ها با نگاه پر مهر و مادرانه خود از ما استقبال کردند اما نمی‌دانستند چه بگویند، هر یک غرق در افکار خود بودند.

نیازمند مشارکت‌ها مردمی و NGO های مختلف هستیم

در پایان بازدید پای صحبت‌های فریبا بهشتی مددکار این موسسه می‌نشینیم و در خصوص بخش‌ها و مشکلاتی که در خصوص نگهداری آن‌ها وجود دارد، اظهار می‌کند: تعدادی سالمند دیگر را هم در صف انتظار داریم  تا پذیرش شوند. این مرکز در مقایسه با سایر مراکز نگهداری سالمندان  هزینه کمتری را دریافت می‌کنند، به همین دلیل افراد بیشتری که در آمد مناسبی ندارند علاقه دارند در این مرکز عضو شوند.

وی عنوان می‌کند: در واقع این مرکز به گونه‌ای است که در قسمت معلولین، معلولین ذهنی بسیاری شدیدی را می‌پذیریم. افرادی هم که به لحاظ مالی بی بضاعت، شرایط سخت و یا دارای ضایعه نخاعی، آلزایمری و حتی معلولین ذهنی که سن بالایی دارند را در قسمت سالمندان پذیرش می‌شوند.

بهشتی اظهار می‌کند: ما در این مرکز سعی داریم تا از طریق مشارکت‌های مردمی کمترین هزینه‌ها را از افراد دریافت کنیم و سایر هزینه‌ها نیز از طریق کمک‌های مردمی باشد.

مددکار مرکز سالمندان نور در شهر شاندیز عنوان می‌کند: نگهداری این افراد در منزل کار بسیار سختی است چرا که هرکسی توانایی لازم را ندارد که از این افراد که از شرایط سختی رنج می‌برند نگهداری کنند. 

وی خاطرنشان می‌کند: البته گفتنی است که این موسسه نسبت به سایر موسسات که در مرکز شهر قرار دارند باعث شده که کمتر افرادیبه این مرکز مراجعه کنند و بازدید داشته باشند.

بهشتی با بیان اینکه ما مشکلاتی را در زمنیه نگهداری از این افراد از جمله پوشاک، خوراک و به ویژه بهداشت آن‌ها وجود دارد که باید خیرین بیشتری پای کار آیند و به ما یاری دهند تا بتوانیم خدمات بهتری را به این افراد ارائه دهیم، تاکید کرد: به همین منظور ما درخواست‌هایی را از استاندار خراسان رضوی داشته‌ایم و بنا است که ملاقاتی را با ایشان داشته باشیم و رایزنی‌هایی را نیز انجام دهیم.

مددکار مرکز سالمندان نور شهر شاندیز ادامه داد: ما توقع داریم علاوه بر اینکه اداره بهزیستی در این زمینه با ما همکاری می‌کند، نهادهای دیگری از جمله نهادهای مردمی، شهرداری، فرمانداری و سایر دستگاه‌هایی که هریک به نحوی می‌توانند در این راستا به ما کمک کنند؛ در این کار وارد شوند. البته که رایزنی‌هایی را با برخی ارگان‌ها انجام داده‌ایم اما به طبع ما نیاز به این امر داریم که بیشتر وارد جزئیات شوند تا روند بهتری را در این مرکز داشته باشیم.

چقدر سخت و دلگیر کننده است وقتی می‌بینیم این سرمایه‌های اجتماعی که روزی همه ما را در دامن خود بزرگ کرده‌اند و برای ما از جوانی خود گذشتند، امروزه در این شرایط قرار گرفته‌اند، اما قطعا اگر هم توان صحبت را داشتند هیچگاه از فرزندانشان گله‌ای نداشتند چرا که قلب مادران همیشه و همیشه آکنده از عشق، محبت و مهربانی به فرزند و خانواده خود بوده است. 

اثرات احترام به سالمندان دوستی با پیامبر اکرم (ص) است و چه افتخاری بالاتر از اینکه فردی لیاقت دوستی با پیامبر(ص) خدا را داشته باشد. احترام گذاشتن به سالمندان؛ حتی در خیابان، هنگام عبور از عرض آن برای آن‌ها دشوار است احترام به آن‌ها محسوب می‌شود. گرفتن بار سنگینشان کمک کردن برای سوار شدن یا پیاده شدن، همه و همه احترام به این عزیزان جامعه است که امروزه نسبت به این افراد بی توجهی‌هایی از سوی برخی از خانواده‌هایشان شده است و این کارها به نوعی باعث ایجاد احساس همدلی در مردم نیز می‌شود.

قطعا هر فردی با دیدن این مراکز و افراد تحت تاثیر قرار خواهد گرفت و با خود عهدهایی را می‌بندد اما ای کاش همان عهدها فقط در یک لحظه و یک ساعت و یک روز خلاصه نشود، بلکه همیشه و همه جا باشد و بر آن‌ها استوار باشد، حال می‌خواهد هر قول و پیمان و یا هر کاری که قصد انجامش را دارد، باشد.

 بیایید بیشتر این افراد در زندگی خود داشته باشیم. اگر چه شرایط نگهداری از آن‌ها به هردلیلی برای برخی از خانواده‌ها وجود ندارد و این افراد را به این مراکز برده‌اند، بیش از پیش به آن‌ها سر بزنند و از دستان پر از عشق آن‌ها بهره ببرند، آری آن‌ها سرمایه‌های اجتماعی این جامعه هستند که روزی جوانی خود را برای ما فرزندانشان گذاشتند تا به آرزوهایمان برسیم و عصای دستشان شویم.

گزارش از لیلا نیک‎ذات؛ خبرنگار ایسنا- منطقه خراسان

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: