• چهارشنبه ۵ دی ماه، ۱۳۹۷ - ۱۳:۰۷
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 9710-2487-5
  • خبرنگار : 15303
  • منبع خبر : ----

/روی خط تئاتر/

درختی که ریشه خود را نادیده بگیرد، محکوم به نابودی است

شان پیشکسوتان در تئاتر امروز مشهد و خراسان چندی است که مورد بی‌توجهی قرار گرفته است، نسل تازه وارد تئاتر که نسل جوانی است و هیچ شناختی از این افراد ندارند، به همین دلیل الگو برداری‌ آن‌ها از افراد کم تجربه نسبت به پیشکسوتان شکل می‌گیرد و این خود باعث ایجاد مشکل در تئاتر این شهر می‌شود.  

علی‌اکبر خداشناس- کارگردان و نویسنده تئاتر- در خصوص بی‌توجهی به پیشکسوتان تئاتر مشهد یادداشتی در اختیار ایسنا- منطقه خراسان، قرار داده است، که درادامه آن‌ را می‌خوانید.

در جامعه کنونی که به لطف تکنولوژی و گسترش رو به افزایش فضای مجازی و درصد ضریب نفوذ آن در بین اکثر اقشار جامعه ، از روشنفکر و هنرمند تا افراد عادی که به ناچار و ضرورت ارتباطی وارد این دنیای دو چهره یا دو کارکرده می‌شوند ، شناخت سره از ناسره بسیار حساس و لازم بوده و قطعا باید یک سری اصول و قواعد را در نظر گرفت.

اول این‌که دنیای مجازی همان گونه که اشاره شد دو لبه دارد، یکی کارکرد صحیح و اطلاع رسانی درست و آسان، لبه تاریک دیگر این دنیای جدید و تازه وارد، این است که هر فردی با داشتن یک اکانت مجازی و صرف کمی وقت و شاید اندکی هزینه در این دنیای دو لبه می‌تواند از خود  بت ساخته و به اصطلاح امروزی سلبریتی شود.

اما موضوع این بحث ورود به این مقوله بسیار حساس و پیچیده این قشر از جامعه نیست، بلکه هدف این است که متاسفانه با وجود این همه امکانات وسیع دسترسی به افراد وامکان جستجوی پیشینه، سوابق، مدارک تحصیلی (چون مقصود بیشتر حوزه هنرهای نمایشی است)، یافتن آثار، سابقه فعالیت، درجه هنری و بسیاری از موارد دیگر می‌توان ریشه را از شاخ و برگ و برگ ریزه تشخیص داد.

با اندکی کنکاش در فضای مجازی متوجه این موضوع تاسف برانگیز می‌شویم که متاسفانه بزرگان و هنرمندان پیشکسوت که در اصل ریشه این درخت تناور بوده و هستند، البته مراد همان تعداد اندکی که درفضای مجازی حضور داشته نیز دچار غربت عجیبی بوده و هستند! یا به اصطلاح امروزی دنبال کننده بسیار اندکی دارند.! اما در کمال تعجب افراد بی‌هنری وجود دارند که دنبال کننده بسیاری دارند !

این مورد تاسف بار در مورد اساتید و بزرگانی است که حداقل در فضای مجازی حضور دارند، اما آن دسته از بزرگوارانی که به جبر زمان یا کم کاری نسل امروزی گوشه خلوت گزیده، موقعیت بسیار غم انگیزتر و گاه باعث شرم ساری دارند، که بعضی از این سوخته‌دلان، در چه اوضاع اقتصادی و اجتماعی روزگار را سپری می‌کنند.

این مبحث علتی ندارد جز این‌که هنرجوی تئاتر امروز، نسلی که سالها خاک صحنه خورده و این هنر دوست داشتنی را امروزه زنده و پویا نگه داشته تا به نسل او تحویل دهد، نمی‌شناسد.

این بسی مایه شرمندگی برای نسل امروز ما است که با خود نمی‌اندیشد، از تئاتری که امروز در آن حضور دارد، لذت می برد و حتی بر کیفیت و کمییت آن نیز گاه می‌افزاید، از کنار نسل جدید نیز  به راحتی می‌گذرد؛ این هنرجو بزرگان این رشته در دنیا را شاید در حد اندکی بشناسد، اما متاسفانه نسل قبل و پیشکسوت شهر و استان خود را به هیچ عنوان نمی‌شناسد !

کسانی را که با هزاران مشکل ریز، درشت و عاشقانه ، تئاتر را حتی بر زندگی شخصی و منافعی که می‌توانستند از صرف عمر از آن بهره‌مند شوند،  ترجیح داده و هنرهای نمایشی را همچنان زنده و پویا نگه داشته است، تا  امروز در اختیار نسل جدید و تحصیل کرده و متخصص امروزی قرار دهد که اکنون به آن می‌بالیم، نمی شناسیم. اما ریشه کجاست ؟

تا به حال از خود سوال کرده‌ایم؟ یا حتی کنجکاو شده‌ایم که تاریخ واقعی تئاتر شهرمان چیست؟

این مشکل در بیشتر شهرهای کشور دیده می‌شود و اما در مشهد که خود به صورت مستقیم با آن در ارتباط هستم بیشتر به چشم می‌خورد. غوغا سالاری و کمک فضای مجازی از بعضی از افراد نسل امروز بت ساخته، که نسل جدید که هیچ، نسل میانه نیز گاهی با خود می‌اندیشد که نکند که تئاتر خراسان و کشور را همین افراد به وجود آورده‌اند!

 هنرمند جوان و جویای نام امروز است که باید ریشه و بدنه اصلی تئاتر شهرش را بشناسد  و بداند که بدون شناخت گذشته ، آینده درابهام است ... و گول این غوغا سالاری و بت ساختن بیهوده مجازی و بدون پشتوانه را نخورده و بتواند اصل را از بدل تشخیص دهد .

پیگیری اوضاع نابسامان بعضی از این بزرگواران، که خدمات ارزنده‌ای برای این هنر انجام دادند  که اگر فداکاری‌ها و خدمات ارزشمند این بزرگوارن نبود، تئاتری که امروز به آن می‌بالیم را نداشتیم، پیشکش، حداقل آنان را بشناسید ، آیا این توقع زیادی است؟

به شخصه شاهد این موضوع بودم ، استادی که تمام عمرش را صرف تعالی این هنر کرده  و چند ده کتاب و نمایشنامه دارد را به هیچ عنوان نمی‌شناسند و برای کسی که چند سال است وارد این عرصه شده ... هورا کشیده و لقب استاد می‌دهند...؟!  عجب آشفته بازاری است این عالم تئاتر امروز؛ لقب استاد حرمت دارد.

درست است که در نمایش نقش بازی می‌کنیم و نقش می‌سازیم، اما عالم واقعیت را که نباید فراموش کرد، نباید به این گمان بود که این هنر تئاتر مشهد از همان ابتدا به همین صورت امروز بوده و همه چیز مهیا!

زمان زیادی از آن ایام نگذشته که انجمن هنرهای نمایشی مشهد حتی یک جای ثابت نداشت و در منازل قدیمی استیجاری که از سوی اداره محترم ارشاد اجاره می‌شد، گروهای محدود تئاتری با سخت ترین و کمترین امکانات این هنر را زنده نگه داشته و چه افتخاراتی با همان امکانات کم برای تئاتر استان و شهر کسب نمودند تا به نسل امروز برسد .

چه افراد بزرگ و افتخار سینما تئاتر کشور هستند با همان امکانات کم رشد کرده و ستاره درخشان عالم سینما تئاتر کشور هستند که نیازی به نام بردن نیست، چون به قدری زیاد و سرشناسند که همگی آنها را به خوبی می‌شناسیم .

اما امروز که به همت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مکانی آبرومند برای تئاتر مشهد تهیه شده و سالن‌های اجرای نمایش مشهد رو به افزایش است، این وظیفه انجمن هنرهای نمایشی شهر است، شرایطی فراهم آورد که این بزرگواران تا در قید حیات هستند از وجودشان بهرمند شویم، چون این والامنشان چیزی جز اندکی احترام و قدرشناسی و در حد توان وزارت ارشاد رسیدگی به وضعیت  توقع چندانی ندارند.

کما این‌که این موضوع به نفع تئاتر امروز هم هست واگر از هر استاد و پیشکسوت حتی چند کلمه یاد بگیریم، خودش دنیایی از تجربه می‌شود که در هیچ کتاب و آموزشگاهی تدریس نمی‌شود، چون به صورت تجربی و با سال‌ها آزمون و خطا به دست آمده است .

از این موضوع نیز نباید گذشت که در سال گذشته حداقل شاهد یک بزرگداشت برای یکی از این بزرگواران بودیم، که متاسفانه به صورت عمومی و برای نسل جدید نبود و حضور نسل قدیم و پیشکسوت بسیار مشهود بود. نسلی که این عزیزان و نسل میانی این بزرگان را می‌شناسد.

 اما نسل جدید از چه طریقی باید این عزیزان را بشناسد ؟

این موضوع علاوه بر وظیفه انجمن وظیفه نسل میانی مثل من هم هست که هم نسل قدیم را می‌شناسیم و هم به نحوی با نسل جدید در ارتباط هستیم، به شرطی که این نسل میانی، همه یک دل شده وحداقل همدیگر را خوب بشناسیم .

این موضوع بسیار مهم است که نسل میانی منم‌ها را کنار گذاشته، حرف‌ها را شنیده  و توانایی‌های یکدیگر را ارج نهیم، نه این‌که هر کسی بخواهد از این نمد فقط برای خودش کلاهی درست کند، فقط شعار ندهیم، که شاگردان بعد از ما  نیز همین روش را ادامه داده و نسل ما را از یاد خواهند برد .

یادمان باشد که میز و صندلی و منسب و مقامی که اکنون داریم، تنها امانتی است که دیروز در دست دیگری و فردا در اختیار دیگران خواهد بود.

نیازی به هزینه و دفتر و این قبیل موارد نیست، فقط اندکی هم‌صدایی و دیدن توان یکدیگر کافی است و شنیدن نظرات و آرا دیگران . فقط خود را نبینیم، که این خود عین غرور است.

نکند دیر شود و خدای نکرده نسل جدید، این نسل پیشکسوت را زمانی که نیستند، بشناسند و یادمان باشد که هر گاه درختی از ریشه و ساقه خود غافل شود، این درخت پرمیوه، نه تنها ثمری دیگر نخواهد داشت بلکه محکوم به زوال و نابودی است و یادمان باشد که ما ایرانی هستیم و در آئین و رسوم ما احترام به بزرگتر و پیشکسوت در همه موارد از کسب و کار گرفته، تا ورزش باستانی، رسم جوانمردی و رخصت از پیشکسوت هنوز هم رعایت می‌شود.

آیا می‌دانیم ما کجای این فرهنگ قرار داریم؟ مگر نه اینکه تئاتر عضوی بزرگ و اصلی از فرهنگ و هنر این مملکت بوده و هست؟

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: