• شنبه ۸ دی ماه، ۱۳۹۷ - ۱۳:۵۰
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 9710-3987-5
  • خبرنگار : 15300
  • منبع خبر : ----

یک روان‌شناس و روان تحلیل‌گر:
«میان‌ستاره‌ای»، فیلم دیالوگ‌هاست

یک روان‌شناس و روان تحلیل‌گر گفت: «میان‌ستاره‌ای»، فیلم دیالوگ‌هاست که در مورد هر جمله‌ آن می‌شود ساعت‌ها بحث کرد.

به گزارش ایسنا- منطقه خراسان، عبدالله مروارید در جلسه‌  تحلیل و بررسی فیلم « به میان ستاره‌ای» که توسط کانون فیلم و عکس موسسه آموزش عالی فردوس در پردیس سینمایی هویزه برگزار شد، اظهار کرد: به نظر می‌رسد بزرگترین دارایی بشر زمان است حتی پروفسور نولان می‌گوید: من از مرگ نمی‌ترسم از زمان می‌ترسم، مرگ ترسناک نیست بلکه زمان است که ما را به سمت مرگ می‌برد. این فیلم به نظر من در رابطه با عشق، خانه، خانواده، فرهنگ، وابستگی و دل‌بستگی، استقامت، صبوری، زمان، غریزه‌ی بقا و بقای گونه بشر است.

مروارید افزود: دکتر برند می‌گوید زمان نسبی است و می‌تواند طولانی‌تر یا کوتاه تر شود اما به عقب باز نمی‌گردد و این یک نکته دارد که ما می‌توانیم همه چیز را پس‌انداز کنیم همانند پول، عشق و... اما زمان را نمی‌توانیم پس‌انداز کنیم. ، ما مدام در حال از دست دادن مهمترین سرمایه هستیم که اصلا حواسمان نیست یا نمی‌بینیم و به ما یاد نداده‌اند که چگونه از زمان استفاده کنیم.

وی ابراز کرد: مفهوم فیلم «میان ستاره‌ای»، سرطانی شدن ریه‌های زمین است و ما باید خانه‌ی جدیدی پیدا کنیم. فیلم با این جمله‌ی مورف شروع می شود که در پایان فیلم می‌بینیم، در سال‌مندی می‌گوید که پدر من مثل بقیه ی کشاورزان، در آن دوره یک کشاورز بوده است؛ اگر به تاریخ برگردیم، دوران مختلفی داشتیم؛ وقتی مورف می‌گوید پدر من مثل بقیه کشاورز بود، ما را به دوران کشاورزی می‌برد، دوره‌ی کشاورزی به ما می‌گوید علاوه بر اینکه کره زمین، خانه‌مان است، مادر ما هم هست؛ ما انسان‌ها از زمین تغذیه می‌کنیم.

این روان‌شناس و روان تحلیل‌گر ابراز کرد: زمانی که کوپر هواپیما‌ را فرود می‌آورد، اتفاقی که می‌افتد این است که مورف به پدرش می‌گوید این هواپیما به ما کاری ندارد و پدر می‌گوید که او باید خودش را وفق بدهد مثل خیلی از ما؛ در اینجا دو مسئله‌ی خیلی مهم بیان می‌کند، یک این‌که ما در این دنیا بگوییم چون ما به دنیا کاری نداریم به ما کاری نداشته باشد بلکه اشتباه است و در واقع دنیا کار دارد پس عملا باید مشارکت کنیم و سپس این‌که انطباق یکی از مهم‌ترین مفاهیم پایه روانشناسی و یکی از شاخصه‌های سلامت روان است.

مروارید افزود: مهم‌ترین مشکلی که بیماران روانی دارند این است که انطباق پذیر نیستند و با واقعیت موجود نمی‌توانند سازگار باشند. آن‌هایی که اختلال شخصیت دارند سازگاری آن‌ها پایین است و فاصله ای که بین دنیای تصوراتی و دنیای واقعی اتفاق می‌افتد حال آن‌ها را بد می‌کند.

وی خاطر نشان کرد: در قسمتی از فیلم میان ستاره‌ای، پروفسور برند می‌گوید: قرار نیست دنیا را نجات دهیم، قرار است ترکش کنیم؛ یعنی زمانی که در موقعیتی قرار داریم که چند سال تلاش می‌کنیم و چیزی درست نمی‌شود باید آن موقعیت را ترک کنیم.

این روان‌شناس و روان‌تحلیل‌گر افزود: در اصل بشریت از کشاورزی ارتزاق می‌کند، یعنی از زمین محصول به دست می‌آورد؛ اما با رفتن به عصر کشاورزی متوجه می‌شویم ۵۰ برابر محصولات غذایی افزایش پیدا می‌کند. ما کشاورزی را هم در فرهنگ سرخ‌پوستان آمریکا داریم و هم درفرهنگ قله کوه المپ هم داریم.

مروارید خاطرنشان کرد: افرادی که کهن الگو‌ها را دوست دارند و از این منظر نگاه می‌کنند، مادر را زمین و آسمان را پدر می‌دانند یعنی زمانی که مادر نمی‌تواند فرزند خود را سیر کند چه اتفاقی می‌افتد؟ کودک نمی‌تواند بدون مادر بزرگ شود زیرا نیاز به منبع تغذیه دارد.

وی ادامه داد: پس باید یا مادر را تغذیه کننده کنیم یا یک جایگزین برای مادر پیدا کنیم و در واقع در فیلم پروفسور برند می‌خواهد این کار را انجام بدهد. زمین مادر بشریت است و علاوه بر این‌که خانه‌ ما است ولی باید دنبال یک مادر دیگر و جایگزین بگردیم که منبع تغذیه هم باشد، در غیر این‌صورت بشریت از بین می‌رود.

این روان‌شناس و روان تحلیل‌گر تشریح کرد: در همان ابتدای فیلم می‌بینیم پس از یک جمله که مورف در سالمندی می‌گوید، پدرش کوپر خواب سقوط می‌بیند و از خواب بیدار می‌شود، بین دختر و پدر دیالوگی شکل می‌گیرد و فیلم میان ستاره‌ای به نظر من فیلم دیالوگ‌ها است و درمورد هر جمله‌ی آن می‌شود ساعت‌ها بحث کرد و به نظر من برادران نولان مفاهیم بنیادی را در این فیلم مطرح کردند. موارد و مفاهیمی که بشریت از روز ازل تا ابد دغدغه آن را خواهد داشت.

مروارید ابراز کرد: یک دیالوگ آن‌جا در می گیرد که در مورد روح صحبت می‌شود و کوپر می‌گوید، روح وجود ندارد. دوباره فردا صبح سر میز صبحانه این اتفاق رخ می‌دهد و دوباره می‌گوید روح وجود ندارد و در این قسمت چیزی را به ما نشان می‌دهد.

وی افزود: وقتی این دیالوگ صورت می‌گیرد چیزی را به ما انتقال می‌دهد؛ تحت عنوان این‌که پدر یعنی کوپر آدم، علمی نیست بلکه علم‌زده است؛ به این معنا که آدم علمی در مورد چیزهایی که اطلاع ندارد می‌گوید نمی‌دانم اما آدم علم‌زده مطلق صحبت می‌کند و مطلق می‌گوید که وجود ندارد، اگرچه پدربزرگ به کوپر می‌گوید ابتدا دخترت را قانع کند و شروع به دیالوگ می‌کنند که ابن دیالوگ داستان را بهتر می‌کند.

این روان‌شناس و روان‌تحلیل‌گر خاطرنشان کرد: در فیلم از ابتدا تا انتها چیزی که می‌بینیم رابطه‌ی عاطفی پررنگ کوپر و دخترش است و البته با رابطه‌ی کوپر و پسرش بسیار متفاوت است. چیزی که در جامعه خودمان هم وجود دارد.

مروارید تشریح کرد: اگر از منظر روانشناسی نگاه کنیم، وقتی که دکتر برند خبر فوت پدرش را شنید، ، هرچیزی ممکن است باشد، یعنی دکتر برند از نظر روانشناسی آرکی‌تایپ یا کهن الگوها یک زن آتنا است و اگر نبود دانشمند نمی‌شد پس یعنی در رفتار وی ضرورت‌های علم و دانش وجود دارد. در این موقعیت ها 10 آدم متفاوت، 10 واکنش متفاوت دارند.

وی بیان کرد: در خصوص اثر هنری، مهم این است که چه تاثیری روی ما دارد؛ تفاوت در دوست داشتن تام و مورف درست است و برای همه‌ی ما اتفاق می‌افتد. ما معمولا از نظر روان‌شناختی دو جنسیتی هستیم، مثلا یک مرد تا ۸۰ درصد مرد و ۲۰ درصد زن است.

این روان‌شناس و روان‌تحلیل‌گر بیان کرد: در قسمت‌هایی از فیلم از «آنها» صحبت می‌شود که کوپر هم می‌پرسد «آن‌ها» چه کسانی هستند و جواب نمی‌گیرد اما آخر فیلم کوپر متوجه می‌شود که «آنها» وجود ندارند، ولی خودش بود و زمانی که از بُعد زمانی عبور می‌کند متوجه این موضوع می‌شود. از آن طرف دکتر برند می‌گوید من اولین دست دادن را با «آن‌ها» تجربه کردم یا می گوید «آن‌ها» کانال ارتباطی را بستند.

مروارید اضافه کرد: در واقع نولان استاد این است که ما را در تعلیق نگه دارد و تکلیف ما را روشن نمی‌کند چون ممکن است «آن‌ها» معنایی داشته باشد و این معنا در زندگی برخی مخاطبین کارکردی داشته باشد و در زندگی برخی دیگر کارکردی نداشته باشد.

وی تشریح کرد: افرادی می‌توانند از خود فرارونده باشند که خودشکوفا باشند. حتی در مسیر فیلم هم متوجه نمی شویم که آیا کوپر به خاطر عشق شخصی یا عشق به بشریت است که می‌خواهد جهان را نجات دهد. در فیلم می‌توانیم رفتار آدم‌ها را بخوانیم اما متوجه انگیزه آن‌ها نمی‌شویم.

این روان‌شناس و روان تحلیل‌گر ابراز کرد: در قسمت مهم دیگری که در فیلم وجود دارد، شب آخری قبل از رفتن کوپر، با دونالد یک دیالوگ دارند که می‌گوید هدف نمی‌تواند وسیله را توجیه کند، یعنی از نظر اخلاقی نمی‌توانید از وسایل بدی استفاده کنید و به هدف خوبی برسید و در آن‌جا مخاطب می‌گوید درست است اما زمانی که می‌فهمیم خبر فوت پدر را می‌دهند و می‌گویند او دروغ گفته است، دکتر مان توجیه می‌کند و می‌گوید که هدف می‌توانست وسیله را توجیه کند چون هدف نجات بشریت است این دروغ اشکالی ندارد و آن جا مخاطب گیج می‌شود که اشکال دارد یا نه؟ که این هم جزو نقاط تعلیق است.

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: