• جمعه ۱۹ بهمن ماه، ۱۳۹۷ - ۱۱:۴۵
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 9711-10987-5
  • خبرنگار : 15259
  • منبع خبر : ----

یک پژوهشگر ارتباطات و رسانه:
سینمای ایران همواره به تصویر مشهد روی خوش نشان داده است

یک پژوهشگر ارتباطات و رسانه گفت: مشهد از معدود شهرهایی است که سینمای ایران همواره به تصویر آن روی خوش نشان داده است.

به گزارش ایسنا- منطقه خراسان، دکتر بهارک محمودی که در آخرین نشست از سلسله نشست‌های تخصصی شانزدهمین جشنواره فیلم فجر مشهد در پردیس سینمایی هویزه پیرامون مبحث «شهر و سینما» سخن می‌گفت، با بیان این مطلب اظهار کرد: بحث اساسی آن است که تصویر، تجربه ما را از پدیده‌های بیرون فراهم می‌کند. در عصر تصویر، بحث بر سر واقعیت نیست؛ بلکه بر سر نمایش واقعیت است؛ چرا که دسترسی ما به این واقعیت تصویری است.

وی افزود: همچنان که در عصر زبان و فرهنگ دسترسی ما به فرهنگ بیرونی، زبانی بود و ما چیزی به غیر از زبان برای تفسیر جهان خارجی‌مان نداشتیم، اکنون وقتی در چرخه بصری قرار گرفتیم، دسترسی ما به جهان بیرونی تصویری است. لذا این‌گونه است که تصویر سینمایی، اینستاگرامی، تلگرامی و به طور کلی تصویری که در شبکه‌های مجازی به نمایش در می‌آید، برای شناخت و تعریف جهان بیرونی ما بسیار اهمیت پیدا می‌کند.

این نویسنده و پژوهشگر علوم ارتباطات بیان کرد: از این رو، شاید لازم نباشد ما تهران را به شکل زیسته‌ای تجربه کنیم، فقط لازم است از طریق تصاویری که با تهران مواجه می‌شویم، تهران را بشناسیم و لزوما تصویر شهرها چون نیویورک، شیکاگو و غیره لازم نیست که با واقعیت آن هماهنگ باشد؛ بلکه تصویر قابلیت برساختن دارد و این تصویر برساختی که یک شناخت جدید از جهان ایجاد می‌کند، خود قابل مطالعه است و به همین دلیل ضرورت تحقیقات در زمینه شهر و سینما را ایجاد می‌کند. 

محمودی عنوان کرد: زمانی که از بازنمایی سخن می‌گوییم، طبیعتا به این امر قائل هستیم که هر بازنمایی کمبودها و نواقصی دارد که نباید از آن چشم پوشید. به این معنا، درست است که دسترسی ما به جهان خارج، دسترسی زبانی و تصویری است، اما نباید فراموش کنیم که آنچه می‌بینیم، تمام آن چیزی نیست که در بیرون و تجربه اجتماعی وجود دارد.

وی افزود: بنابراین، زمانی که از شهر سخن می‌گوییم، از شهری که بر پرده سینما یا بر پرده تصویر دیده می‌شود، صحبت می‌کنیم؛ نه از واقعیت شهر و باید به این محدودیت‌ها توجه کنیم و نهایتا به چیزهایی می‌رسیم که نه‌تنها تصویر و سینما از شهر می‌گوید؛ بلکه در واقع در مورد چیزها و تصاویری صحبت می‌کنیم که سینمای ایران از شهر نمی‌گوید و این چیزی است که خوانش غیاب تصویر ایجاب می‌کند.

هنر هفتم، با قابلیت‌های خود توانست تصویری را از شهر ارائه کند که رسانه‌های پیش از آن نمی‌توانستند

این پژوهشگر ارتباطات و رسانه خاطرنشان کرد: در چرخه بصری، سینما یکی از رسانه‌های مهمی است که در شناخت شهرهای مختلف جهان می‌توان به آن اتکا کرد. لذا سینمایی که هنر هفتم خوانده می‌شود، با قابلیت‌های متفاوتی که بر آن سوار شده، همچون فضامندی و سمعی و بصری بودن، توانسته تصویری را از شهر ارائه کند که رسانه‌های پیش از آن نمی‌توانستند ارائه کنند.

محمودی با ارائه بخشی از فیلم «شب‌های روشن» به کارگردانی فرزاد موتمن، بیان کرد: این بخش از فیلم می‌تواند نشان دهد که سینما می‌تواند چه قابلیت جالب توجهی براساس سه ویژگی فضامندی، دیداری و شنیداری بودنش در تصویر شهرها داشته باشد و نیز چقدر می‌تواند رسانه قابل اعتمادی در تصویر شهر باشد.

سینمای ایران با تهران چشم و زبان می‌گشاید

وی با بیان این که سینما برای شناخت شهرها رسانه بسیار مهمی است، در خصوص خاطره تهران به عنوان یک شهر در سینمای ایران گفت: اساسا سینمای ایران با تهران نه‌تنها چشم؛ که زبان باز می‌کند و همان‌گونه که می‌دانیم، اولین فیلم مصوت در سینمای ایران، فیلم «دختر لر» است و یکی از مهم‌ترین دیالوگ‌هایی که دختر لر به زبان می‌آورد، آن است که «تهران که می‌گن شهر قشنگیه، اما مردمش بَدند». لذا در واقع تا سال‌های سال، مواجهه سینمای ایران با شهر و تهران بر اساس همین بی‌اعتمادی و تناقض شکل گرفته بود.

این پژوهشگر ارتباطات و رسانه گفت: پیش از «دختر لر»، تصاویری که از تهران در اختیار داریم، تصاویر و فیلم‌های مستندگونه‌ای از بازار تهران و غیره است. همچنین، فیلم مهمی قبل از «دختر لر» به نام «حاجی آقا اکتور سینما» داریم و در آن حاجی آقا ساعتش را گم می‌کند و گم شدن ساعت بهانه‌ای برای پرسه زدن در دل شهر می‌شود و تماشاگر به همراه حاجی آقا در مناطق مختلف تهران، پرسه می‌زند. بنابراین می‌توان گفت تا پیش از «دختر لر» مواجهه سینمای ایران با تهران و تجربه شهری، مواجهه‌ای کارت‌پستال‌گونه و توریستی قلمداد می‌شود.

دغدغه سینماگران ایران از سال‌های 30، قرار دادن تهران در برابر شهرستان بوده است

محمودی بیان کرد: بعد از «دختر لر» که شکاف عظیمی به لحاظ مفهومی در مواجهه ما نسبت به تهران ایجاد می‌کند، شکل مواجهه با تهران تغییر کرده و این مواجهه تناقضی‌آمیز و مساله‌مند از همان سال‌های 30 در رویارویی با شهر و تهران آغاز شده و تاکنون در دهه 90، به همان شکل ادامه می‌یابد. لذا از سال‌های 30 دغدغه سینماگران ایرانی گذاشتن تهران در برابر شهرستان بوده است و این ترس همواره با قهرمانان سینمایی ما بوده که فکر می‌کردند اگر به تهران آیند، بلایی سرشان می‌آید و مجبور به خروج از این شهر می‌شوند و این یکی از گفتمان‌های غالب در تصویر تهران است.

وی ادامه داد: به این معنا، اساسا تصویر تهران را همواره باید در دوگانه‌هایی بیابیم؛ دوگانه بین شهر و روستا، فقر و ثروت، بالای شهر و پایین شهر. نکته دیگر این که وقتی از منظر ذهنی شهرها در سینمای ایران سخن می‌گوییم، اساسا از تهران صحبت می‌کنیم و در واقع شهری به غیر از تهران در سینمای ایران وجود ندارد و نمونه‌‌های قلیل در این مورد، جزو استثنائات سینمای ایران هستند. همچنین در گفت‌وگوهایی که با مخاطبان سینمای ایران اتفاق افتاده، زمانی که می‌پرسیم «وقتی شهر را در سینما می‌بینی، چه شهری را مشاهده می‌کنی؟» می‌گوید «تهران را می‌بینم». بنابراین اگر در سینمای ایران نشانه مشخصی از شهر نداشته باشیم، به طور مثال حرم امام رضا(ع) را نداشته باشیم که بدانیم شهر مشهد است و یا سی‌و‌سه‌پل که بدانیم اصفهان است، آن شهری که منبع بلا و فساد برای قهرمان داستان است، بدون شک شهر تهران است و به‌گونه‌ای می‌توان گفت بی‌نشانه و شهر بی‌پناهی است.

این پژوهشگر ارتباطات و رسانه اضافه کرد: نکته‌ای که در فیلم‌های سال‌های 30 و 40 وجود دارد، این است که جریان اصلی سینمای ایران مقداری با بدبینی موجود در فیلم‌های سال‌های 30 مخالفت می‌کند؛ چون فیلم‌ها دیگر فیلم‌های حکومتی شده بودند و باید دستگاه تبلیغاتی می‌شدند در جهت کارهایی که شاه برای مملکت انجام داده بود. ضمنا این فیلم‌ها باید به توسعه شادباش می‌گفتند و از پیشرفت‌های کشور سخن به میان می‌آوردند. به همین دلیل در این‌جا شکافی در جریان مخالف سینمای ایران با عنوان موج نو داریم که در مواجهه با این اتفاق در سینمای ایران به وجود آمد. موج نوی سینمای ایران، سینماگرانی هستند که در مواجهه با جریان اصلی سینمای ایران می‌خواستند حرف‌های خود را بزنند و در واقع نگاه انتقادی به مساله پیشرفت و توسعه در آن سال‌ها داشته باشند. به همین خاطر است که در سال‌های 40 شهر و تهران کم‌کم در نمای درشت به نمایش در می‌آید و ما دیگر تهران را به شکل واضحی با تمام مسائل و مصیبت‌هایش می‌بینیم و با آن مواجه می‌شویم.

محمودی تصریح کرد: زمانی که از بازنمایی سخن می‌گوییم، در واقع به چیزهایی طعنه می‌زنیم که نمی‌بینیم. ضمنا در سال‌های 50 که اوج شکوفایی اقتصادی ما بوده است، خیلی از فیلم‌های جریان اصلی تلاش می‌کردند شکوفایی اقتصادی را به تصویر کشیده و شادباشانه به سراغش روند. همچنین زمانی که فیلم‌های ساخته شده در سال‌های 40 و 50 را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که سینمای ایران سرشار از سه مساله اساسی یعنی مهاجرت، مسکن و بی‌کاری است.


وی با اشاره به سه فیلم بهرام بیضایی در سه دوره مختلف به نام‌های «رگبار» در سال‌های 40، «شاید وقتی دیگر» و نیز در دهه 80 «سگ‌کشی» بیان کرد: اگر موشکافانه وارد تصویر سینمایی در ایران شویم، می‌بینیم سه مساله که از همان دهه 40 در سینمای ایران با عنوان مهاجرت، حاشیه‌نشینی، مسکن و کار بروز پیدا می‌کند، در طی سال‌های متمادی و با گذر از اتفاقات متنوع در کشور، عبور از نسل‌ها و کارگردان‌های مختلف، به شکل بسیار مرموزانه‌ای تکرار می‌شود و گویی برای بهرام بیضایی فرقی نمی‌کرده که در سال 40 از آلودگی تهران سخن می‌گوید یا در سال 60 و یا در سال 80 آن را پیش می‌کشد.

این پژوهشگر ارتباطات و رسانه تاکید کرد: در گذر سالیان و نسل‌های مختلف فیلم‌سازی از سال‌های 40 تا 90، شکل مواجهه ما با تهران تغییر نکرده است و اساسا زمانی که می‌خواستیم از تهران و تجربه شهری سخن گوییم، دریچه مواجهه ما با تهران، مسائل تهران و نه فضاهای تهران بوده‌اند.

محمودی در تفسیر فیلم «رگبار» بیان کرد: فیلم رگبار به بازنمایی زندگی یک معلم می‌پردازد که از بالای شهر به بیان قهرمانان فیلم، به پایین شهر آمده تا در مدرسه‌ای درس دهد. همچنین به لحاظ نشانه‌شناسی در این فیلم، کالسکه‌ای که اسباب و اثاثیه معلم را حمل می‌کند، از بالا به سمت پایین می‌آید و وقتی از این محله می‌رود نیز سربالایی می‌آید و نکته مهم آن که اساسا ما بالای شهر را در این فیلم نمی‌بینیم و فقط راجع به بالای شهر صحبت می‌کنیم. لذا بالای شهر، در غیابِ بالای شهر و در واقع در تناقض با پایین شهر به نمایش در می‌آید.

مسکن، سرپناه و یافتن کار، مسائلی که تا به امروز گریبان سینمای ایران را گرفته است

وی با اشاره به این که مساله اجاره مسکن، سرپناه و یافتن کار همگی چیزهایی است که از انتهای دهه 40 تا به امروز گریبان سینمای ایران را گرفته، افزود: فیلم «بچه‌های آسمان» اثر مجید مجیدی، خانواده فقیری را در یکی از خانه‌های جنوب تهران نشان می‌دهد و مساله اصلی آن خانواده بحث کار پدر خانواده و نگه‌داشتن سرپناه است. همچنین تناقض بین بالای شهر و پایین شهر که در دهه 40 بود، در فیلم مجیدی نیز به خوبی نشان داده می‌شود.

این پژوهشگر ارتباطات و رسانه عنوان کرد: داستان فیلم این است که پدر در چست‌وجوی کار شنیده به باغبانان در بالای شهر پول خوبی می‌دهند و سپس با ابزار باغبانی به همراه پسر خود و دوچرخه‌ای عازم شمال شهر می‌شود؛ اما شکل مواجهه تصویری با این شمال شهر جالب است. به این خاطر که اساسا ما بین شمال و جنوب شهر به لحاظ انسانی هیچ ارتباطی نمی‌ببینیم و یک‌سری اتوبان عجیب و غریب و عریض و طویل وجود دارد که بالا و پایین شهر را به هم ارتباط می‌دهند و وقتی این خانواده به بالای شهر می‌رسند، اساسا آدمی نمی‌بینند که با او صحبت کنند. گویی که از یک جهان به جهان دیگری پرتاب شده‌اند و نوعی غریبگی و جدایی عجیب و غریب دیده می‌شود. در این فیلم نیز چنان بالا و پایین شهر را در مقابل هم قرار داده‌ایم که گویی هیچ نسبتی با یکدیگر ندارند. در ادامه فیلم می‌بینیم که این خانواده خانه‌ای را می‌یابند و گل‌های آن را هرس می‌کنند و زمانی که از خانه بیرون می‌آیند، در سراشیبی بازگشت به پایین شهر، برای پدر اتفاقی می‌افتد و باعث می‌شود که خسته و نزار و زخمی به خانه برگردد.

محمودی با اشاره به فیلم «خط ویژه» اثر مصطفی کیایی که جزو فیلم‌سازان جریان اصلی سینمای امروز به شمار می‌رود، افزود: این مواجهه تناقض‌آمیز از بالا به پایین کماکان دست از سر دهه 90 نیز برنداشته و تهران را با همین تناقض نشان می‌دهد. مواجهه‌ای که همچنان در آن پول بر روابط انسانی حاکم است و حاکمیت پول بر روابط انسانی، منطق روابط انسانی را زیر سوال می‌برد. همچنین مهم‌ترین نکته‌ در «خط ویژه» در سکانس افتتاحیه و ترانه آن است و به شکاف عجیب و غریب و پرنشدنی اشاره می‌کند که در زندگی آدم‌ها است. همچنین در ابتدای فیلم دوربین از یکی از بالاترین نقاط و برج‌هایی که سرمایه‌داری در شهر را نمایندگی می‌کند، به پایین می‌آید.

وی تصریح کرد: نکته مهم آن است که هر شهر و یا هر تهرانی که در سینمای ایران دیده‌ایم، تهرانی در پیوند و ترکیبی از مسائل مهاجرت و حاشیه‌نشینی، بحران مسکن و سرپناه و جست‌وجو برای کار بوده است. لذا تهران در طی این سال‌ها در مواجهه با قهرمانانی به تصویر کشیده شده که مهاجرت کردند و اکنون در این شهر به دنبال کار و مسکن می‌گردند و حق خود را از سایرین می‌خواهند.

این پژوهشگر ارتباطات و رسانه با بیان این که در طی سال‌ها تنها شکل مواجهه با این مسائل است که تغییر یافته، عنوان کرد: در نسل اول، کیمیایی، مهرجویی و بیضایی قهرمانان خود را به بازگشت به روستا تشویق می‌کنند. به طور مثال بیضایی «گلرخ» خود را تا دهه 80 در فیلم «سگ‌کشی» در انتهای فیلم به شهرستان برمی‌گرداند و همچنین مهرجویی در «آسمان محبوب» دکتر فیلم را دوباره به دل امن روستا بازمی‌گرداند. اما در دهه 60، قهرمانان فیلم‌سازانی که فیلم‌سازان انقلابی به شمار می‌روند، همچون کیانوش عیاری، مجید مجیدی، رخشان بنی‌اعتماد و غیره، با همین مسائل دست به گریبان هستند؛ اما پیشنهادشان ماندن در شهر و کنار آمدن با آن است.

«تهران مال کیه؟» مساله سینماگران دهه 90

محمودی گفت: در دهه 90 پیشنهاد سینماگران ما عبور از شهر است و در این دهه دو اتفاق می‌افتد؛ یکی این که بر سر تهران ماندن دعوا می‌شود و در واقع دعوایی وجود دارد بر سر این که «تهران مال کیه» و آن‌قدر هجوم مهاجران از بیرون تهران را پر کرده که اکنون جدال بر سر تهرانی بودن است. به طور مثال، در سکانس اول فیلم «استراحت مطلق» قهرمان داستان، «سمیرا» از شاهرود وارد تهران می‌شود و شوهرش به او می‌گوید «اومدی تهران چکار کنی» و سمیرا داد می‌زند «تهران مگه مال توئه؟» و اساسا این جدال که تهران مال کیست، مساله سینماگران دهه 90 می‌شود و در واقع پروژه آن‌ها، پروزه عبوراز تهران می‌شود.

شهر مشهد از معدود شهرهایی بوده که سینمای ایران به آن روی خوش نشان داده است

وی ضمن بیان این که شهر مشهد از معدود شهرهایی بوده که سینمای ایران به آن روی خوش نشان داده، افزود: نه‌تنها ما مشهد را در سینمای ایران می‌بینیم، بلکه رویه خیلی شاداب و متفاوتی از آنچه راجع به تهران در سینمای ایران شاهد هستیم را از مشهد می‌بینیم. در این مورد، شاید فیم‌های تلویزیونی بیشتر ساخته شده باشد؛ ولی از جمله فیلم‌های مهم سینمایی که در سال‌های اخیر ساخته شده، سه‌گانه صدرعاملی با عنوان «شب»، «هرشب تنهایی» و «در انتظار معجزه» است. همچنین جدیدترین فیلمی که راجع به مشهد ساخته شده، فیلم «دعوت‌نامه» است. هرچند شاید یکی از مشکلات این فیلم‌ها را بتوان سفارشی دانستن آن‌ها قلمداد کرد، ولی در واقع خود فیلم است که باید با ما حرف بزند و نیابد درگیر حاشیه‌های ساخت آن شویم.

این پژوهشگر علوم ارتباطات خاطرنشان کرد: همان‌گونه که گفته شد، شکل مواجهه با شهر و در واقع تهران، از خلال مسائل شهری و نه از خلال فضای شهری است و این اتفاقا نقطه مقابل تصویر مشهد در سینمای ایران است؛ چراکه ما مشهد را نه از خلال مسائل مشهد، که از خلال فضاهای مشهد می‌بینیم. البته فضایی که کلا حرم است و وسعتی که از شهر در سینما می‌بینیم، وسعت حرم است و به نوعی می‌توان گفت که شهری به وسعت یک حرم در سینما داریم.

محمودی ادامه داد: فیلم «دعتو‌نامه» به مسائل شهری توجه می‌کند؛ اما شکل مواجهه آن با مسائل، با شکلی که در تهران است، متفاوت می‌شود. نکته مهم آن است که سینمای ایران روی خوشی به تصویر مشهد نشان می‌دهد و مساله‌ای نیست که در این شهر حل نشود. زمانی که قرار است از دریچه مساله به شهر نگاه کنیم، همچون فیلم «دعوت‌نامه»، مسائلمان همان مساله کار، مسکن و مهاجرت است. یعنی باز هم شکل مسائل ما فرقی نمی‌کند. در فیلم دعوت‌نامه نیز همین مسائل را می‌بینیم و فیلم اساسا با یک کیف‌‌قاپی آغاز می‌‎شود.

وی تصریح کرد: اما شکل مواجهه با مسائل است که فرق کرده است. همان‌گونه که گفته شد، قهرمانان سینمای ایران، تهران را به مقصد یک شهرستان ترک می‌کنند و یا به پیوند و کنار آمدن با مسائل شهر می‌پردازند. اما نکته این‌جاست که مسائل در شهر مشهد حل می‌شوند و در واقع مساله حل‌نشده‌ای وجود ندارد. شهر مشهد شهر روشنایی‌ها است و این هم در تناقض با تصویر تهران در سینمای ایران قرار می‌گیرد. چرا که سینمای ایران مخاطب را همیشه از شب‌های تهران ترسانده و ما همیشه شهر را سرشار از فریب و آلودگی و ترسناک دیده‌ایم؛ اما شب مشهد از معدود شب‌های ایرانی است که کسی از آن نمی‌ترسد و شبی کاملا نورانی است. در واقع نورهای حرم چنان در کلیت شهر حکم‌فرمایی می‌کند که اساسا کسی جرات ترسیدن در این شهر را ندارد.

این پژوهشگر ارتباطات و رسانه اضافه کرد: در این شهر کسی بی‌پناه نیست و زمانی که از پناه صحبت می‌کنیم، در این شهر حتی اگر مشکل مسکنی وجود داشته باشد، به خاطر حضور حرم حل می‌شود. همچنان که در فیلم «شب» می‌بینیم، قهرمانان داستان مدام به دنبال هتل و مسافرخانه می‌گردند و یکی از قهرمانان مدام می‌گوید: «نریم حرم؟» به این معنا که اساسا وقتی حرم هست، چه دلیلی دارد به دنبال سرپناه باشیم. ما یک سرپناه به وسعت شهر در اختیار داریم و کل شهر برای قهرمانان داستان در مشهد سرپناه است و این مهم‌ترین تفاوتی است که تصویر شهر مشهد در برابر تصویر تهران دارد.

محمودی در بحث نواقص بازنمایی خاطرنشان کرد: 40 درصد از جمعیت مشهد حاشیه‌نشینان هستند؛ اما ما هیچ‌گاه صدای این حاشیه‌نشینان را در تصویر سینمای شهر مشهد نشنیده‌ایم. کما این که هیچ زمان صدای خوشی‌های شهری و سرزنده شهروندان تهرانی را در تصویر تهران نشنیده‌ایم و به این خاطر باید به نواقص بازنمایی توجه کنیم و زمانی که می‌خواهیم بدانیم سینما از شهر چه چیز را به ما می‌گوید، در عین حال به این توجه کنیم که چه چزی از شهرمان را در سینما نمی‌بینیم.

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: