• شنبه ۸ تیر ماه، ۱۳۹۸ - ۰۱:۰۶
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 984-2587-5
  • خبرنگار : 15260
  • منبع خبر : ----

پیمان خاکسار:
رسالتی بالاتر از علاقه‌مند کردن مردم به کتاب نمی‌بینم

پیمان خاکسار گفت: من برای خودم هیچ رسالتی بالاتر از این نمی‌بینم که یک‌سری انسان هرچقدر معدود را دوباره به کتاب خواندن علاقه‌مند کنم؛ اتفاقی که حس می‌کنم تا حدی افتاده و می‌افتد.

به گزارش ایسنا- منطقه خراسان، این مترجم که در «سومین همایش گفت‌وگوهای انتقال تجربه» در حوزه ادبیات در تالار شهر مشهد سخن می‌گفت، اظهار کرد: من هیچ رسالتی برای خودم بالاتر از این نمی‌بینم که یک سری انسان هرچقدر معدود را دوباره به کتاب خواندن علاقه‌مند کنم؛ اتفاقی که حس می‌کنم تا حدی افتاده و می‌افتد؛ چون هیچ چیزی به اندازه کتاب انسان فرهیخته به جامعه معرفی نمی‌کند و اگر من بتوانم در این کار سهم کوچکی داشته باشم، هیچ آرزوی دیگری ندارم.

وی ادامه داد: همیشه ما می‌شنویم که برای این که به یک جایی برسیم، باید برنامه‌ریزی مشخص داشته باشیم و قدم‌هایمان را بر اساس آن برنامه‌ریزی برداریم و بدانیم در چه دوره‌ای چه کاری را باید انجام دهیم و چه مسیری را باید بپیماییم.

خاکسار تصریح کرد: من برای رسیدن به جایی که اکنون هستم، برنامه‌ریزی دقیقی نکردم و خیلی چیزها حاصل اتفاق بوده؛ من از ابتدا که توانستم بخوانم، شیفتگی شدیدی نسبت به خواندن داشتم و می‌خواستم هر مطلب غیر درسی‌ای را بخوانم.

این مترجم خاطرنشان کرد: تصوری که همیشه از آینده خودم داشتم، آدم قلم به دستی بود که می‌نویسد؛ این اشتیاق من به خواندن ادامه پیدا کرد. من به اصرار پدرم رشته ریاضی خواندم؛ ولی دوست داشتم به هنرستان بروم، دوست داشتم در دانشگاه ادبیات بخوانم؛ اما فکر کردم که ادبیات و بحث تاریخ ادبیات را خودم هم می‌توانم بخوانم، می‌خوانم و خواهم خواند.

وی افزود: علاقه دیگری که داشتم، سینما بود و تصمیم گرفته بودم به عنوان تحصیلات دانشگاهی سینما بخوانم که البته آن هم با مخالفت شدید خانواده مواجه شد. آن‌ها اصرار داشتند که من رشته مهندسی بخوانم؛ ولی بالاخره قانعشان کردم  و درمقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و من سینما خواندم.

خاکسار عنوان کرد: اکثر کسانی که سینما می‌خوانند، می‌خواهند کارگردان شوند؛ چون قله سینما کارگردانی است. من دستیاری کارگردانی و فیلم‌برداری را انجام دادم و متوجه شدم که با روحیه من سازگار نیست و بهتر است سراغ تدوین بروم؛ ولی این هم چیزی نبود که راضی‌ام کند، با این که فیلم‌هایی بودند که نتیجه آن‌ها برایم لذت‌بخش بود، اما احساس کردم که این چیزی نبود که من دنبالش بودم و البته من چون خیلی کتاب انگلیسی می‌خواندم، دوست داشتم انگلیسی هم مطالعه کنم.

این مترجم بیان کرد: مدتی کتاب‌های بوکوفسکی را ترجمه کردم و این کار را ادامه دادم، هفته‌ای چند تا ترجمه می‌کردم ولی به فکر چاپش نبودم چون اعتماد به نفس نداشتم. همیشه ته ذهنم این بود که مترجمی باید سه زبان بلد باشد که من فقط انگلیسی را بلد بودم. یکی از دوستان علاقه ‍‌مندم این‌ها را به دست ناشران مختلف رساند و در ادامه نشر چشمه کتاب من را برای چاپ قبول کرد و من هم خیلی خوشحال شدم و قرارداد بستم، من قضیه را جدی نگاه نمی‌کردم، ولی از این کتاب خیلی استقبال شد.

وی افزود: هر کتابی که منتشر کردم، مورد استقبال قرار گرفت. زمانی که ترجمه را شروع کردم، ایده‌ای در ذهنم داشتم و احساس می‌کردم ترجمه‌‌هایی که به فارسی می‌خوانم، آنطور که دلم می‌خواهد نیستند؛ البته غیر از بعضی ترجمه‌ها، در مورد بعضی احساس می‌کردم در مقایسه با متن اصلی خوب نیست.

خاکسار گفت: خواستم در ترجمه‌هایم کاری کنم که فرد دیگری نکرده یا حداقل من ندیده بودم؛ می‌خواستم از یک زبان زنده امروزی در ترجمه استفاده کنم، خیلی درگیر قواعد زبان معیار نباشم و دیالوگ‌ها را در کار آدمی مانند بوکوفسکی که در کف جامعه بگذرد، شکسته ترجمه کنم؛ البته این کاری نیست که من شروع کرده باشم ولی خواستم این کار را بکنم یا حداقل آن را احیاء کنم. شاید یکی از دلایل موفقیت این کتاب زبانش بود که من خواستم از هرگونه تکلفی آزادش کنم.

این مترجم با تاکید بر این‌که دیالوگ را مانند یک جریان نگاه می‌کنم، تصریح کرد: همچنان که تدوین و ترجمه می‌کردم، حس کردم که زمانش رسیده تا به یک کار بپردازم. زمانی آقای فریدون جیرانی به من گفتند کار مونتاژی که تو انجام می‌دهی را هر کسی می‌تواند انجام دهد و بهتر است که تو کار ترجمه‌ات را انجام دهی؛ این کار از تو بیشتر برای ما مفید است؛ این شد که من این کار را کنار گذاشتم و به ترجمه پرداختم.

وی اظهار کرد: ترجمه کاری است که من عاشقانه انجام می‌دهم و به آن علاقه‌مندم و خوشحالم تصوری که از کودکی از خودم داشتم، با همان تصور زندگی می‌کنم. حداکثر بلندپروازی من نوشتن بود؛ ولی هیچ وقت در خودم یک نویسنده‌ای که اعتماد به نفس دارد تا یک رمان و مجموعه داستان بنویسد و چاپ کند، ندیدم؛ اما اکنون احساس می‌کنم که کتاب‌هایی را ترجمه می‌کنم که مخاطب را جذب می‌کند.

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: